
|
|
سلام سلام! روز جهانی عشق با دو روز تاخیر مبارک! اصولا به نظر من آدم باید از هر فرصتی برای شاد شدن و شاد کردن و جشن گرفتن استفاده بکنه! ولی به نظر شوشو جون من ولنتاین مسخره است و خوشش نمیاد! میگه نمیچسبه! ولی خوب من کوتاه نیومدم و تصمیم گرفتم این روز رو جشن بگیرم! ۵شنبه وقتی از اداره برمیگشتم رفتم ۳ شاخه رز قرمز گرفتم ! نمیدونم من خیلی پیاده ام یا بقیه کنسن! آخه هر کی می اومد یه شاخه گل میگرفت الا بوی فرند ها که یکیشون تو مغازه گل فروشی بود که یه جعبه بزرگ داشت تزئین میکرد! یه جعبه تلقی که توش دو تا کادو بود با یه عروسک و یه دسته گل خوشگل با یه عالمه قلب و زنگوله و زینگول پینگولی! یه جعبه باقلوای استامبولی هم گرفتم! از اونائی که شوشو دوست داره! البته مغازه اصلیه بسته بود و من مجبور شدم از جای دیگه بگیرم! که زیاد خوشمزه نبود! وقتی رسیدم خونه دیدم نصابهای پرده اومدن و پرده اتاق کامپیوتر رو دارن نصب میکنن! رنگ پرده هامون نارنجیه! جالبه نصف خونه ما نارنجیه! ۴۰ درصد سبز و بقیه لیموئی و صورتی و بنفش! فکرشو بکنین چقدر الوانه خونمون! من کلا رنگ نارنجی و سبز رو خیلی دوست دارم! وقتی گلها رو به شوشو تقدیم کردم مثل همیشه ذوق نکرد! و خواست تو ذوقم بزنه! این برنامه همیشه است و من دیگه عادت کردم! ولی زودی رفت سر وقت باقلواها و گفت خوب به این میشه گفت ولنتاین! ولی از شانس بد من باقلواها به خوشمزگی همیشه نبودن و شوشو زیاد خوشش نیومد! خلاصه که جشنه رو گرفتیم اینهم چند تا عکس بسیار هنری از گلها!
به نظر شما من آخر سر میتونم عکاس خوبی بشم؟ به استحضار میرساند که من دوباره سرما خوردم! این ویروسها مثل اینکه بهشون تو بدن من خوش میگذره و خیال رفتن ندارن! صدامم شده آخر خوانندگی! کلی خوشبحالمون شده خلاصه! از عروسکم هم بگم که کلی دلبر شده! عاشق خوردن غذا به صورت مستقل شده و همیشه برای غذاش ۲ تا قاشق میاریم یکی رو میدیم دستش و میریزه روی سینی غذاش و با انگشتاش یه دونه یه دونه بر میداره و میخوره و با اون یکی یواش یواش غذاشو میدم! اینقدر هم با اون فکهای بی دندونش غذا رو میجوه که من میشینم و فقط نگاه میکنم و میخندم! دیگه زیاد نمینویسم و یه چند تائی عکس داریم که ببینید!
این عکس همون روزیه که من تو خونه مونده بودم!
زبونت کو؟ این ادای جدیدمونه! زبونمونو کشفیدیم!
بدون شرح !
این همون بازی که گفتم همه چیز رو میچرخونیم!
یه پشتی قرض کردیم آوردیم جلوی تلویزیون گذاشتیم مثلا که آقا دسترسی نداشته باشه! و اما بازی امروز! (بازی با بادکنکها! ) بادکنک رو خیلی کم به صورت نرم باد میکنید و با نخ میبندید! آرتا که خیلی دوست داره و وقتی بادکنک میترکه زیاد صدای ناهنجاری نداره! البته میتونی از بادکنکهای ضخیم استفاده کنید که نمیترکن! وقتی با دستش باد داخل بادکنک رو تکون میده خیلی خوشش میاد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:12 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|