تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker
پشل عشل ما ده ماهه شد! یووو هووو! هیپ هیپ هورا ! هیپ هیپ ! هورا! دیگه واسه خودش آقائی شده! کلی با اسباب بازیهاش تنهائی بازی میکنه! یه زبون خاصی واسه خودش اختراع کرده و تمام مدت داره با خودش حرف میزنه! میگه دوو بدوو دوو وه دوو بو مو یودو وینووه! بو بو بو بو بو! دو وو دو بو نه! هه هه هه هه ! بعدش که ما میخندیم! یه قیافه حق به جانبی میگیره ! یه حالتی که خجالت هم میکشه! یعنی مسخره خودتونین! دیگه نمیگه! بعد ۵ دقیقه یادش میافته! و ادامه میده! خیلی بامزه حرف میزنه! اگه کسی ترجمه شو میدونه بیزحمت منو خبر کنه!

کل اتاقها رو گز میکنه! و با خیال راحت وسائل رو بر میداره و با خودش میبره! نشون به اون نشون که صبح بابائی برسشو پیدا نکرد و با برس مامانی موهاشو برس کرد! همچنین کلاهشم پیدا نکرد و احتمالا سرما بخوره! کنترلمون هم گم شده! تمام مدت ما بصورت سینه خیز روی زمین زیر مبلها رو میگردیم که وسائل گم شده مونو پیدا بکنیم! آخر سر هم هیچی!

این شازده پسر ده ماهه ما از مبلها بالا میره! و در یک حرکت چریکی میبینی روی کله مبل نشسته! و در آستانه سقوط! آخه بچه تو رفتی اون بالا چیکار!

اونروزی یه اتفاق جالب به وقوع پیوستن فرمود! چییییییییییییی خوب میگم! بابائی میخواست پاسپورت بگیره! ریششم گوتی یا همون پروفسوریه! اداره گذر نامه هم عکس با این جور ریشهای قرطی قبول نمبکنه! عکس باید یا ریشو کامل یا سیبیل یا کلا بیخیال همه اش باشه! بنابر این بابائی تصمیم گرفت ریش محترمشو که از جونش براش عزیز تره رو بزنه! بعد اینکه زد یهو آرتا بابائی رو دید! هی با خودش فکر میکر خدایا این کیه که اینهمه قیافه اش برام آشناست! ! بعد برای اینکه بشناسدش رفت بابائی رو از نمای نزدیک ببینه! اینقدر با مزه بود! مماغشو چسبونده به مماغ بابائی و تمام مدت داره نگاهش میکنه! بعد رفتیم بیرون و تو بغل بابائی فقط قیافه اونو نگاه میکرد اونم چی با تعجب! خلاصه که دو روز تمام بابائی رو نگاه میکرد!

و بالاخره اندر وقائیه این چند روز! خدمت محترمتان عارضم که دبروز صبح ساعت شش و نیم که از خواب بیدار شدم که برای رفتم به اداره و در آوردن نان از خانه استخراج شوم دیدم چنان برفی در حال باریدن است که هیچ جنبنده ای در بیرون از خانه به چشم نمیخورد! مرا میگوئید دپرس شدم! چرا ! چون بنده چهار عدد امتحان ای سی دی ال داشتم که از ساعت هشت و ربع شروع میشد! و با این برف من نمیتوانستم خود را بدانجا برسانم! مهربان همسرمان نیز تا برف را دید لحاف را کشید بر روی سر مبارک و گفت بگیر بخواب! منم هاج و واج و حیران در برابر پنجره! خلاصه که ساعت ۸ شد برف بیشتر شد! ۹ شد بیشترتر شد! به هر آژانسی زنگ زدم گفت شرمنده اخلاق ورزشکاریتان هستیم! و من نظاره گر خیابانی بودم که ماشینها در حال پشتک و وارو بودند! خللاصه که بنده حقیر هم اداره هم امتحاناتی که با هزاران مصیبت وقتش را گرفته بودم! بیخیال شده و در منزل اتراق کردیم! حدود ساعت ۱۲ برف بند آمد و دیدم که هوا بهتر شده که به مخیله مبارک زد که بروم و امتحان آخر را سپری کنم! که سر خوران و با اسکی رفتم و پاور پوینت را با نمره بیسار عالی پاس کردم! ولی خیاببانهایمان کلی شیک و پیک شده اند! یک مسئله نه چندان جالب این بود که بعضی وقتها بدون غرض بر روی برفهای گل آلود میرفتم و آنها را بر روی عابرین بد بخت میپاشیدم و بعد از آن بود که یک صدای داد و بد و بیراهی پشتم روانه میشد!

یه عالمه عکس دارم که فردا میذارمشون! اوکی؟

من میخواستم کد کربوط به اضافه کردن پیوند ها رو بزارم که هر کاری کردم نشد! احتمالا باید عکسشو بذارم! شرمنده! فقط اینو بگم که میتونین از کد قالبی دست نخورده باشه قسمت پیوند ها رو کپی کنید!

بازی امروز: بازی با عروسکهای انگشتی ! عروسکهای انگشتی یه سری عروسک هستمن که میتونید اونا رو با انگشتهاتون بازی بدین! در این سری اعضای خانواده وجود دارن که برای شناختمن پدر و مادر و خواهر و برادر و مادر بزرگ و پدر بزرگ و ..... خیلی خوبن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:15  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین

  RSS