
|
|
۱- من چند روزی بود که حسابی مریض شده بودم! چه سرما خوردگی سختی بود خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه! تازه فهمیدم که این معتادها به هنگام خماری چی میکشن !احتمالا دردهائی رو که من در مفاصلم داشتم رو تحمل میکنن! پس نتیجه میگیریم که سعی کنید هیچ وقت معتاد نشوید سرما هم نخورید! البته از شوشوی بیسیار بیسیار میهربانم کمال تشکر را دارم! آخه اگه بدونین چقدر ناز منو کشید و چقدر کمکم بود! یه شب که اصلا من بیدار نشدم و تا صبح شیر آرتا رو داد! یه روز هم مرخصی گرفت تا یشم بمونه که فامیل محترمشون کارهای عجیب غریبی بهش موکول کردن که بیچاره آه از بساطش در اومده بود و همه اش زنگ میزد و حالمو میرسید و میگفت شرمنده من میخواستم پیش تو باشم! وای که چقدر بدم میاد از خروس بیمحل! خودشم چی بیچاره یه عالمه دنبال کارشون بود و از کار خودش زده بود ولی جور نشده بود آخر سر هم بابای طرف زنگ زد و هر چی از دهنش در می اومد بار شوشوی بیچاره ام کرد! اونم کلی ناراحت شد! چند شب از درد گلو نتونستم بخوابم! تا اینکه بعد زدن پنیسیلین و استفاده از آموکسی سیلین یه کم بهتر شدم! البته هنوز خوب خوب نشدم! تب و لرز هم که حسابی بیچاره ام کرده بود! بعدشم که تو حال میخوابیدم! یهو میدیدم آرتا رو کله من که چند تا تار موش ار لحاف زده بود بیرون حمله میکرد و میخواست که موهامو بکنه! منم با اون حال نزارم! چکار میتونستم بکنم! آخیییییی چقدر به جگر گوشه ام بد گذشت این چند روزه! از دیروز هم آرتا دستاشو زود به زود میبره به طرف گوشهاش! دیروز که رفته بودیم یش یه دکتر گوش و حلق و بینی گفتیم به گوشهای آرتا هم یه نگاهکی بکنه! و اون گفت که چیزی نداره! ولی من هنوز قانع نشدم و باید ببینم اگه بازم مشکل داشت بازم ببرمش پیش دکتر! ولی خودمونیم ها در مواقع سرما خوردگی چقدر خواب میچسبه!
۲- آرتای خوشگل مامان یه عالمه پیش رفت کرده از روز جمعه خودش دستاشو میذاره زمین و بلند میشه! قبلا به کمک مبل بلند میشد! اول دستاشو مذاره زمین بعد قمبلشو میده بالا و بلند میشه! خیلی با مزه است! جیز رو میگه! و با دستش نشون میده! اینقدر با مزه با انگشت اشاره اش چیزا رو نشون میده! از دندون هنوز خبری نیست! خیلی کم چهار دست و پا میره و دقیقا مثل یه فندق کوچولو میمونه با اون قد ریزه میزه اش راه میره! وای که غش میکنم! اینقدر بوس بوسیش میکنم که خدا میدونه! البته اونم در عوض میخواد منو ببوسه! تو این چند روز من مدام ماسک میزدم و آرتا مثل فرفره از راه میرسید و کش ماسک رو میکند! تازگیها اسمشو گذاشتیم میگو! میدونین چرا چون آشغال جمع کن خونه شده! خودشم چی مثل ببعی خم میشه و آشغالها رو با زبونش جمع میکنه! دیشب رفتیم حموم! در آخرین حمومش حسابی از وان میترسید ولی اینبار من مرحله مرحله پیش رفتم تا اینکه حسابی خوش خوشانش شد از رفتن تو وان! ماهی های نابیش رو پر آب میکرد و فشار میداد و میخندید! با سطلش آب رو سرش میریخت بعد تعجب میکرد! بعضی وقتها هم خم میشد و با دهنش آب میخورد! وقتی میخوام با جارو شارژی کار کنم! میخوتد اونم جارو بکشه! وقتی جارو رو به دستش میدم میگیره ۳ - ما استعداد فرزندمان را کشف کردیم! ایشان نیز همانند ننه بابای برقیش برق دوست داره خودشم از نوع دیجیتالیش! چند روزیه دستش به کتابخونه میرسه و یکراست میره سراغ میکرو پروسسور! بعدشم مدار منطقی موریس مانو! البته بعضی وقتها یه کم هم به مدارهای مخابراتی نشون میده! ببینین بچه ما چقدر با با هوش و استعداده! تا دو سال دیگه مهندس کاملی میشه نه؟ اینم یه سری عکس جدید از وروجک: همیشه در کنار کسی که داره نماز میخونه کشیک میده که مهرشو بدزده! عاشق این شکل نشستنشم!
داره خونه رو گز میکنه! اون پشت یه رومیزی هست که رو زمینه! میدونین چرا! آخه اصلا جه معنی داره رومیزی روی میز باشه!
نشسته از رو زمین آشغالها رو جمع بکنه!
بازی امروز: توی تصویر کاملا مشخصه! بازی با برنج! یادمه خودم بچه که بودم! وقتی مامان میخواست برنج پاک کنه کنارش مینشستم و رو برنجها نقاشی میکشیدم! اونروزی چقدر کیف کرد که با برنجها بازی کرده! البته مواظب بودم که اینور اونور نپاشه! البته روانشناسها میگن باید اجازه داد که هر کاری دلشون میخواد بکنن!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 12:14 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|