تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker
سلام سلام صد تا سلام به همه مامانها و نی نی ها و دوستهای عزیز! دو روز تعیلی خوش گذشته بید دیگه؟ خدایا شکر! الهی تعیلاتتون بیشتر بشه تا حسابی بکیفید! ما هم اییییییییییی بدک نبود! درسته از استراحت خبری نبود ولی شارژ شدیم ! از شوشو ی عزیزم هم ممنونم که این چند روزه نقش ژان وار ژان رو برام داشتن و آرتا رو حسابی نگه داشته تا من به مامانیم کمک کنم! پنج شنبه صبح! جمعه صبح و عصر ! شنبه صبح! امروز صبح هم موند خونه تا مامانیم خسته نشه! بعدشم مامانش نگه داشته حالا من باید برم تحویل بگیرم!

م--------------------------------------------------------------رصی

این دختر خاله های من بیشتر از من به مامانم کمک میکنن ها! من دیروز تا خودمو تکون بدم و برم خونه مامانم رفتم دیدم دختر خاله هام با خاله ام اونجا هستن و پلو رو دم کردن و نشستن! ببینید چقدر من دختر خویم! ماشالله باید هی هی برای خودم اسفند دود کنم!

بابائی میگفت صبح عاشورا آرتا رو با ماشین برده بود دسته که آرتا با صدای طبل نانای نانای میکرده !

یه خبر خوب : سال ۸۷ بیشتر تعطیلیها چهار شنبه است! واییییییییییییییییییییییییییی یه عالمه تعطیلی!

شیطون بلای ما دو روز تعطیلی رو فقط نذری خورده! شیر برنج شغله زرد نون روغنی ! از همه مهمتر چلو مرغ! و اینگونه شده بید که دیشب رو نتونسته بخوابه و دل درد گرفته بید! آخه همه اش برنج خورده بود و حسابی روده هاش مشکل پیدا کرده بودند!

دیروز هم کلی کمک مامانیش بود و پلو دم کرد! مرغ رنگ کرد! سوپ بار گذاشت! کلی هم دلبری کرد! یه چندتا پشتک و واروو هم آخرین برنامه مون بود! فقط کافیه ۵ دقیقه تنها بمونه بعد بیام ببینم که آقا سر و ته تشریف دارن! دستها روی زمین پاها بالای روروک! خودشو اون شکلی نگه داشه تا نیافته! این آقا عاشق خراب کردن چیزهای مرتب چیده شده است! به اسباب بازیهاش یه نگاه چپ هم نمیکنه! ولی اگه یه وقت دید که اسباب بازیهاش مرتب چیده شدن! اونوقته که مثل هرکول از راه میرسه و همه رو بهم میریزه و در میره! تا یه پوشک براش عوض میکنم مثل پلنگ صورتی که یه عالمه پشت سکه دویده بود میشم ! از بس ملق میخواد بزنه! من موندم که این کرم تیوپیش چرا اینقدر براش دلبری میکنه! حتی اگه یه اسباب بازی همین الان از بازار اومده باشه اگه اون کرمه رو ببینه پرتش میکنه یه گوشه و میره سراغ کرمه! اه یکی هم تو حموم باشه و صدای آب به گوشش برسه اول میره پشت در دستشوئی گوش میکنه بعد که میبینه صدا از اونجا نیست میره پشت در حموم! و همه اش با دستش میکوبه به در حموم و اوپرا میخونه! این کارش منو یا حیف نون می اندازه که پشت در دستشوئی مراسم اجرا میکرد که صدا بیرون نیاد ! بستن دگمه های بادی برام خیلی مشکل شده آخه همه اش در حال بدو بدو هستیم! بعضی وقتها بابائی رو صداش میکنم تا براش شکلک در بیاره تا من کارمو بکنم! اون بیچاره هم از شکلک گرفته تا دس دسی و نانای هم میکنه براش تا من پوشک محترم رو ببندم! حالا فکر کنید میخواهیم بریم بیرون و یه عالمه هم باید لباس بپوشه! تا همه لباسها رو بپوشه من مریض میشم  !دیگه حال حرف زدن هم ندارم!

این چانه بد بخت من نقش دندان گیر رو بازی میکنه! و بعضی وقتها با چنان ولعی دهنشو باز میکنه و به من حمله میکنه که میترسم! هنوز از دندونها خبری نیست ولی جاشون حسابی تورم داره و سفید شده!

لپهاش یه چند وقتیه قرمز میشن و پوستشم یه کم زبر شده! دکتر هم بردم هیدرو کورتیزون نوشته ولی افاقه نکرده! هر کرمی میزنم خوب نمیشه! و این باعث شده تمام عکسهاش لپ قرمزی بشه! فکر کنم به سرما حساسه!

بازی امروز ما : با شعری که بلدید یا خودتون ساختین دستها - پاها - سر چشمها و همه اعضای بدنش رو بهش نشون بدید! ما اینجوری انجام میدیم: این پاهای تو- این پاهای مامانه - این پاهای باباه- این دستای توه ! این دستهای مامانه ! این دستای باباه! بعد دس دسی میکنیم! بعد سرهامونو نشون میدیم و تکون میدیم!

تا بعد..  یا علی

یعدا نوشت ۱: آرتا دیروز رکورد راه رفتن رو زد و حدود ۲ متر بدون کمک راه رفت! چقدر ذوق کرده بود الهی فداش بشم من !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:17  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین

  RSS