تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker
۱-بازم شنبه شد و باید ۶ روز هی بشمرم تا جمعه بشه! دو روز یه عالمه دعا کردم که شنبه رو تعطیل کنن! که استجاب نشد! اون روزی یکی از همکارام میگه اونی که تقویم امسال رو نوشته ضد انقلاب بوده! چون همه تعطیلیها رو انداخته به جمعه! ببینید امسال چقدر تعطیلیمون هدر (درست نوشتم؟) رفت؟ بازم یه تعطیلی دیگه به جمعه افتاد! تاسوعا جمعه است! یکی از همکارام ۲ سالی رو تو کویت بوده میگه اونجا اگه تعطیلی بیافته به جمعه یه روز دیگه رو به نام بدل از تعطیل تعطیل میکنن! این دولت محترم که اینقدر به عربها بها میده این کارهاشون رو هم مد نظر داشته باشه دیگه !

۲- اس ام اس دیروز این بود که با روشن کردن یه بخاری ما را  در تعطیلی ادارات یاری کنید .هم اکنون نیاز مند یاری سبزتان هستیم!

یکی دیگه هم این بود : به دلیل بارش برف و سرما و مصادف شدن با یام محرم و سپس دهه فجر و در انتها عید نوروز مملکت تا اردیبهشت تعطیل میباشد

شیطان هم اس ام اس داده که تا میتونید گناه کنید که سهمیه سوخت جهنم تموم شده!

۳- یکی از دوستان که گلی هم خوب میشناسدش یه خاطره ای از خودش ول کرده بود که هر وقت دسته میبینم یاد اون میافتم! اسمش حسینه بعد میگفت یه بار قرار بود دسته بیاد خونمون به من که بچه بودم گفتند برو ببین داره میاد یا نه؟(اونم نمیدونسته که دسته چجوری میشه) بعد رفتم دیدم یه دسته دارن اسم منو صدا میزنن و به طرف من میان! کلی ترسیدم و رفتم یه جائی قائم شدم!

۴- من همیشه خدا از ازل تا ابد از امتحان دادن بیزار بوده ام! یادم میاد کلاس اول که بودم تا میخواستن ازمون امتحان بگیرن من مدادمو میانداختم تو سوراخ میله نیمکتمون بعد میگفتم مدادم گم شده ! بعد معلممون میرفت از توی گمشده ها یه مداد برام میاورد بازم میانداختم اونجا و میگفتم بازم گم شد 

بعد راهنمائی که بودم یه معلم داشتیم که برای تاریخ و جغرافی می اومد! هر هفته امون امتحان میگرفت! منم اینجوری میشدمبابا تو رو جون مادرت بس کن! یه هفته میرفتم پیشش میگفتم مامانم مریض بود نتونستم بخونم از من امتحان نگیرید! دفعه دیگه میرفتم میگفتم دستم رگ به رگ شده بود رفته بودیم پیش شکسته بند از من امتحان نگیرید! اونم گفت خوب کو دستت چرا نبسته؟ منم گفتم خوب گفت چیزی نیست! دفعه بعد گفتم من خواهر برادر کوچک دارم مامانم میذاره پیش من و من نمیتونم درس بخونم! دفعه بعد گفتم خونه ما کوچیکه بعد من اصلا نمیتونم درس بخونم(حالا فکر کنید خونه ما دو طبقه و هر طبقه حدود ۳۰۰ متر با ۳ تا اتاق! یه بار که از مدرسه اومدم خونه مون! دیدم مامان و بابام مثل میر غضب نشستن منو نگاه میکنن! مامانم با عصبانیت گفت معلمت زنگ زده بود! تا اینو شنیدم رنگم پرید ! گفت معلمت گفت که مثل اینکه شما اوضاع مالی خوبی ندارید اگه اجازه بدین من دخترتون رو ببرم خونه خودمون تا راحتتر درس بخونه! میگه خونمون کوچیکه و من نمیتونم درس بخونم! مثل اینکه تعداد بچه هاتون هم زیاده! فکرشو بکنید مامان و بابام چه قیافه ای داشتند! بعد بابام تو طبقه بالای خونمون یکی از اتاقها رو مجهز کرده بود منو اونجا بازداشت کنن! منو با همه کتابهام اونجا منتقل کردند و درشو قفل کردند! فقط برای نهار و شام اجلزه بیرو اومدن داشتم! و باید حاسبی اونجا درس میخونم! اینجوری شد که من آدم شدم

۴- کاش من یک معلم بودم! الان کلی میکیفیدم!

۵- دیشب شام خونه مامانیم بودیم! بابا جونم یه بوقلمون مشتی درست کرده بود بوقلمونشم پروری نبود  !نگهبانشون تو کارخونه بزرگش کرده بود کلی خوشبحالمون شد!

۶ - تو اداره یه همکار دارم که هر چی ازش بخوان از بس سوات نداره میاره من انجام بدم بعد به اسم خودش تموم میکنه! الان هم رئیسمون فرستاده دنبالش که یه مقاله براش پیدا منه از اینترنت و اونم اومد گفت تو پیدا بکن! منم با زبون درازی گفتم خودتون پیدا کنید از شما خواسته نه از من! نمیدونم چرا همه اش دوست دارم دست اونهائی رو که خودشونو با سواد نشون میدن ولی از دستشون کاری برنمیاد رو رو کنم!

۷- آرتای خوشگلم کلی شیطون شده بطوریکه دیشب که رفتیم خونه مامانم اینا مامانم میگه اینو چرا اینطوریش کردین؟ خیلی شیطون شده! از سر و کول همه میره بالا! عاشق مو کشیدنه! چند شب پیش عمو علی اومده بود خونه ما همچین با صدا موهاشو میکشید که نگو! ولی خوابش کلی بهتر شده این دو روزه که خونه بود ساعت ۱۰ بیدار شده! ماشی هم شده براش قرص خواب! تا سوار میشیم! ۱ -۲ آرتا خوابه! پنپرسشم عوض کردم و ترکیه شو خریدم خیلی خوبه! تا حالا میگفتم باید از تولید کننده داخلی حمایت بکنیم! ولی حالا میگم تولید کننده داخی محتر کیفیتتو ببر بالا تا از تو خرید بکنیم! تا عوضش کردم همه جوهای پوشک و سوختگیها همه اش رفت! اینهائی که خریدم کرو دار هستند و اصلا چیزی به اسم پلاستیک توشون ندارند! کلی هم نرمند! آخه ما کی میخواهیم رقابت کنیم! کی میخواهیم از این سنتی بازی و کپی کاری دست بکشیم! تو ایران ۴-۵ تا کارخونه پوشک کامل میزنن! همهشون شکل همن! ولی تو یه بسته تولید ترک ۶-۷ تا مدل هستش! والله این ترکها خیلی با لیاقتن! ببینید چقدر پیشرفت کردند؟ همیشه به این فکر میکنم که این پیشرفت به خاطر اینه که اونا چیزی به نام نفت ندارند و سرمایه شون تک تک افرادند! و روی تک تکشون حساب میکنن! تو سفری که به ترکیه داشتیم اینو از نزدیک دیدم! صنعت توریسمشون خیلی عالی داره کار میکنه! ولی ما چی؟ دیگه یواش یواش دارم از خودم حرف سیا سی در وکنم!

۸- دوستای عزیزم! لطفا وقتی آپ میکنید به آدرس زیر بروید و پینگ کنید! در این صورت بروز شدن شما رو بلاگرد به من نشون میده و من میام و مطالب شما رو زود میخونم! اگه اینکار رو نکنید از بین اینهمه دوست من از کجا بفهمم که شما بروزید؟ pinger.blogard.com

۹- بازی امروز ما: بازی با آینه! آینه کوچکی رو جلوش میگیرم و تو آینه باهاش حرف میزنم و براش شکلک در میارم و کلی دالی موشه بازی در میاریم و کلی میخندیم!

فعلا بای بای!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:26  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین

  RSS