تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker
سلام سلام ! صدای ما را از اداره به صورت فجیعی خواب آلوده میشنوید! هوا حسابی ابریه و سرد! همه اش از پنجره بیرونو نگاه میکنم ببینیم برف نمیباره میبینم نه هنوز خبری نیست! هواشناسی اعلام کرده از عصر جمعه حسابی میخواد برف بباره و هوا یه ۱۰ درجه ای سرد تر بشه! حضور با سعادتتون عارضم که تلاشهای مستمر من برای خرید پالتو به نتیجه نرسیده و خوب خوباشو سوا کردن بردند و مونده اون تهی ها ! یکی به من بگه بابا زودتر میخریدی خوب!

آرتای مهر دزد!

تازگیها ها این عسلک ما مهر دزد شده! وقتی من یا بابائی میخواهیم نماز بخونیم هر جای خونه که باشه زود زود زود خودشو میرسونه و مهر رو بر میداره! ما هم مهر رو تو دستمون نگه میداریم! بعد منتظر میمونه که سرمونو از سجده برداریم تا زود مهر رو بدزده! اینقدر با مزه میشه این کارهاش!

آرتا پشت درهای بسته!

اون روزی بابائی رفته حموم و آرتا پیش من بود! هر جائی میبردمش و هر جوری سرشو گرم میکردم زودی منو میپیچوند و دبدو پشت در حموم! میبردمش اون سر خونه و با اسباب بازیهاش مشغولش میکردم ولی بازم راه میافتاد و پشت در حموم منتظر ! دقیقا مثل عروسککهای کوکی! هر کی بره دستشوئی باز هم این برنامه ها رو داریم! میره پشت در دستشوئی و کشیک میده! اگر هم سوار روروئک نباشه هول میده درو که بیاد تو

خرما میخوریم!

از چند روز پیش خوردن خرما رو شروع کرده و روزی نصف یه خرما رو میخوره! خیلی هم عشق میکنه موقع خوردن! بعد از خوردن هم کلی سق میزنه و کیف میکنه!

استرس!

اینروزها فکر میکنم شدیدا از نبود من استرس داره و این باعث شده که مامانی بشه! امروز صبح که بیدار شدم اونم بیدار شد! امروز بابائی خونه بود تا من رفتم وضو بگیرم دیدم به صورت فجیعی صدای گریه اش میاد! اومدم بیرون دیدم بیچاره بابائی هر کاری میکنه آروم نمیشه! تا بغلش کردم چشماشو بست و یه لبخند رضایت بخش هم زد و خوابید! ته دلم به درد اومد! از اینکه چقدر به من احتیاج داره و همه اش از این میترسه که من نباشم!

دکتر جدید!

یه دکتری بود بنام دکتر سخا که به هر کی میرسیدیم ازش تعریف میکرد میگفت خیلی خوبه و از این حرفا! ما هم همه اش وسوسه میشدیم که یه بار پیش این آقای دکتر بریم !خلاصه این ماه تصمیم گرفتیم بریم پیش ایشون ! برای وقت گرفتن که باید یه روز قبل وقت میگرفتم برای دیروز ساعت هشت و ربع وقت داشتیم! من یه بار تو چهار راه طالقانی یه دکتر سخائی دیده بودم و فکر میکردم اونجاست! خلاصه ساعت هشت و ربع بابائی منو با آرتا اونجا پیاده  تا ره جای پارک پیدا کنه! منم دیدم در ساختمون بسته است تا هر چی گشتم جای دیگه ای پیدا نکردم! در ساختمونو زدم نگهبانش اومد بیرون و گفت دکتر سخا ساعت ۷.۵ رفته! اینور اونور فهمیدم این یه سخای دیگه است! کیفم هم مونده بود تو ماشین! به مغازه بغلی رفتم و ازش خواستم زنگ بزنم اونم خدا رو شکر قبول کرد خلاصه که نگهبانه یه آدرس دیگه رو داد! بابائی هم رسید و با تاکسی تصمیم گرفتیم بریم! (یه مسیر کوتاه مستقیم) بعد که رسیدیم گفتند اینجا نیست که نصف راه رو باید برگردید! ما هم تو اون هوای سرد یه بچه تو بغلمون پیاده برگشتیم! خلاصه که با هزار زحمت دکتر سخا رو پیدا کردیم! بعد که رفتیم تو دیدیم چه خبره یه عالمه منتظر در اتاق انتظار! تو این محیطها بچه های سالم هم مریض میشن! یه نیم ساعتی منتظر شدیم و بالاخره رفتیم تو! تو این مدت خودم هم کلی استرس کشیدم که الان از این بچه ها که همه اش سرفه میکنن اینم میگیره! (تازه دکتر با بیمه هم ویزیت نمیکرد ) و یه کم با عجله معاینه اش کرد و گفت این بچه فوق العاده است و مشخصه حسابی بهش رسیدین! نامنظمی خوابشم نمیشه کاریش کرد و روزها نزارین بخوابه تا شبها خوب بخوابه! موقع برگشتن حسابی حرص خوردیم که چرا پیش خانو دکتر حاجی زاده نبردیم! این خانوم دکتر حسابی وقت میزاره! مطبش خلوت میشه! هر وقت هم بهش زنگ میزنم حسابی پشت تلفن تحویل میگیره اینهمه هم دبدبه و کبکبه نداره!

پ.ن ۱ : این کامنت یکی از دوستان عزیز به نام مریم گلیه! (آخه مریم جون اسنت خیلی جالبه منو یاد پیازچه ها به صف میاندازه)هر کی میتونه کمکش کنه!

من دنبال کتاب روانشناسی جنین نوشته زهره زاهدی انتشارات جیحون میگردم که سال 79 چاپ شده بوده و کتاب فروشی های خیابون انقلاب هیچ کدوم نداشتن!
حالا از اونجایی که وبلاگ شما هم قدیمی تره و هم جالب تر و در نتیجه دوستای بیشتری بهتون سر میزنن میخواستم ازتون خواهش کنم در صورت امکان آخر یکی از پستاتون یه پا نوشت بذارین که اگه کسی داره و لازمش نداره به وبلاگ من یه سر بزنه.
مرسی از لطفتون
مریم گلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 8:50  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین

  RSS