
|
|
سلام سلام صد تا سلام! سلامی به بلندای شب یلدا و گرمی کرسی مادر بزرگ ! دیشب شب یلدا بود و اولین یلدائی بود که آرتا خان تجربه میکرد! دیروز عید قربان هم بود و مثل همیشه اینقدر کار ریخته بود سرمون که اصلا نفهمیدیم از کجا آمد و از کجا رفت! شنبه که میرسه هر روز میگم ۶ روز موند - ۵ روز موند! ۴ روز ۳ روز ۲ روز ۱ روز و دیگه یادم میره بگم امروز جمعه است! و از بس کار میکنم یهو میبینم باز شنبه است! دیروز پس از خرابی بصره بالاخره موفق شدیم جای تخت نی نی رو عوض کنیم و تخت آرتا به اتاق خواب ما منتقل شد! و کلی خانه تکانی کردیم! از وقتی زلزله شده آرتا هم بد عادت شده چون از اون روز پیش خودم میخوابه دیگه هر وقت هوس کنه شیر میخوره و این تنظیم ۲ ساعته رو بهم زده و همچنین تنظیم خواب اول شب که ۵ ساعت بود رو هم به هم زده! و از دیشب دیگه تو تختش خوابید البته هر ۱.۵ ساعت یه بار بیدار شد! و صبح چشام باز نمیشد!
شب یلدا یه ضد حال حسابی خوردیم! جاتون خالی شام خونه مامانم اینا مهمون بودیم! از طرف دیگه از اونجائی که شوشو اینا فقط یه خواهر و یه برادرن میخوواتستیم مامان بابای اونم تنها نباشن! از طرفی پسر عمه نسرین آبله مرغان گرفته بود و اگه اونا میومدن ما نباید میرفتیم خونه مامان شوشو! خلاصه زنگیدیم به عمه نسرین و گفتند که امروز قربانی داشتند و خیلی خسته هستند و نمیان! بیچاره مادر شوهرم هم شام درست کرده بود! ما هم وسط گیر کرده بودیم که چکار کنیم! خلاصه تصمیم گرفتیم بریم خونه ماماانم اینا و زودی برگردیم! رفتیم اونجا و زود زود مراسم رو اجرا کردیم! هندوانه اول کلا آب بود ولی دومی قرمز قرمز بود! زودی شام رو خوردیم و ساعت ۱۰ برگشتیم تا رسیدیم دم در خونه دیدیم ماشین عمه نسرین اینا دم در! میدونین یعنی چی؟ یعنی یه ضد حال اساسی! یعنی دیگه رفتیم خونه خودمون و یه کم تلویزیون نگاه کردیم و خوابیدیم! این عکسا رو فعلا داشته باشین! این با دوربین قدیمیمون گرفته شده و کیفیتش اصلا خوب نیست ایشالله به زودی با دوربین قشنگه چند تا عکس میگیرم و میذارم! آرتا در حال هندونه خورن!
بعدا نوشت : پنجشنبه رفتم واسه خوشگل پسرمون کلی هدیه یلدا گرفتم! چند تا کتاب! یه سری ماهی های حمام نابی! یه جفت کفش(خیلی خوشبحالم شد چون خیلی وقت بود دنبالش میگشتم) یه دونه حلقه هوش و کتاب ۱۴۰ بازی فکری رو هم گرفتم که باهاش تمرین کنم! شب یلدا هم آننه جونش بهش یه قاب عکس داد و مادر بزرگش(مامان تاجیش) یه کلاه خوشگل و خاله متین هم یه عروسک خوشگل بهش کادو دادند! خلاصه درآمدمون خوب بید! دست همه درد نکنه! خیلی چسبید |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 9:6 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|