
|
|
سلام!
به خدا قول میدم فردای شب چله عکس بذارم! میخواستم تا اون موقع نیام ولی دیدم نوشتنم میاد اونوقت اومدم باز بنویسم شب چله چند تا عکس هنوانه ای از جیگر طلامون میگیریم و میذارم اینجا (انشالله اگه خدا بخواد) میدونین تو اداره اسم منو چی گذاشتن؟ آخرین اخباز زل زله! آخه لحظه به لحظه از آخرین زل زله ها خبر دارم! هر روز هم یه عالمه مقاله میخونم در این مورد ولی آخرین مقاله مال یه نفر بود که ثابت کرده بود در تبریز زل زله بیشتر از ۵ ریشتری نمیاد! منم کلی دلمو به اون خوش کردم! ولی کلا بدنم نسبت به ویبره حساس شده! و تا یه کم یه جائی بلرزه منم میلرزم!
از اسم گذاری گفتم یاد یه چیزی افتادم !ما تو دانشگاه برای پسرا اسم کزاری کرده بودیم تا وقتی حرف میزنم معلوم نشه! این اسمها هم خیلی با شخصیت اونا سازگار بود مثلا اسم یکی هند جگر خوار بود (آخه خیلی چشمای انتقام جوئی داشت) یکی ناناز بود اون یکی مناز . یکی جوجه طلائی بود و اون یکی دوبر من! یکی نردبون کارخونه اون یکی نردبون داروخونه! خوشتیپ و پسر شجاع و افغانی و ..... هم بودند! بعدها دیدیم پسر ها هم اینکار رو کردند! یه روز یکی از دوستام تو اتوبوس بوده یه سری از پسر ها هم بودند که دوست منو ندیده بودند و با هر هر و کرکر داشتند ادای ما هارو در میاوردند! حالا اسمها رو داشته باشین ! فرخنده که چشمای درشتی داشت: سرندیبیتی فاطمه که دندوناش خرگرشی بود : موش کوهستان مریم که همیشه به همه چیز میگفت به به و لیلا هم همیشه پیشش بود :به به و چه چه (همون برنامه ه که پدر پادشاه به به و چه چه بود) و اما اسم من به روایتی یه سری اسم منو گذاشته بودند جودی ابت که به نظر همه دوستام با مسما ترین اسم بوده چون هم روحیه ام مثل اونه هم موهام! همیشه روی دیواری چیزی راه میرفتم! و به روایتی پینوکیو (به خدا دماغم قد یه نخوده) بعد ها که با آقای شوشو آشنا شدم من شدم رابط پسرها و دخترای دانشگاه اونا و یه لقب رو از دخترا میگرفتم و به پسرا میدادم و در عوض یه دونه از اونا میگرفتم و به دخترا میگفتم! چه روزائی بود! کاش میشد زمان به عقب برگرده و من کلی قدر اون زمان رو میدونستم! نوشابه ۱۵ تومن بود بعد ۱۰ نفره پول میذاشتیم و یه نوشابه میخریدیم و هرکدوم با یه نی به نوشابه حمله مبکردیم! اصلا هم چندشمون نمیشد! یا یه روز که بوفه بسته بود و ما از گرسنگی داشتیم میمردیم یه سیب از کیف یکیمون پیدا کردیم و هرکدوم یه گاز زدیم به سیبه ! آخر سر نوبت مریم بود ! بیچاره شروع کرده به خوردن و میگه اینجا مزه سحر رو میده اینجا مزه هانیه رو میده ! اینجا مزه نسیم رو میده! خیلی با حال بود!
و اما از گلکم بگم که تازگیها یه ادائی یاد گرفته صبحها بیدار میشه میبینه من نیستم میزنه زیر گریه و بابائی هر زحمتی میکشه ادامه میده تا اینکه من خودمو میرسونم و تا بقلش میکنم ساکت میشه! بیچاره مامان دیگه ذله شده هر چی گلاب به روتون داره همون صبح در سه یا چهار نوبت میکنه و بیچاره مامان همه اش تو دستشوئی داره اونو میشوره! عسلک کلی از لباس زمستونی بدش میاد! از دیروز به سوپش لوبیا و نخود اضافه کردم! ۲هفته تا اولین عید قدیرش مونده! آخه عسلک ما سیده! از الان به همه اعلام کردیم که بدون عیدی نیان خونمون بیزحمت!
پ.ن ۱: اینروزها اس ام اسهای جالبی میفرستند! الان یکیش اومد برام نوشته این دو روز رو رژیم بگیر تا انتخاب نشی اینو به بقیه گله هم اعلام کن! یکی دیگه هم اینه: تو خوشگلترین خوشتیبترین با حال ترین با مزه ترین با کلاسترین با معرفت ترین آدم روی زمینی! اینم پیشاپیش هندونه شب یلدا! نوش جونت ! پ ن ۲ : آرتا خان ما هنوز کادو میگیره! دیروز همکاهای بابائی پول جمع کرده بودند و برای آرتا یه نیم سکه داده بودند! با یه دسته گل نرگس شیرازی! دیروز که بابائی اومد با یه دسته گل کلی ذوقیدم که واسم گل گرفته !بعد دیدم نه خیر ایشون از این اشتباه ها نمیکنن! بعدا نوشت! تو رو خدا بیائین تو یه نظر سنجی شرکت کنین! بما بگین توت فرنگی قرمزه یا صورتیه: این گلی ما میگه صورتیه من میگم قرمزه از صبح داریم اینطوری کل کل میکنیم! منکه میگم توت فرنگی قرمزه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 12:3 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|