
|
|
اين كيسته!اين مامان آرتا استه!چه مكونه!هچ دعا به جون شما مكونه!اين مامان آرتا مترسه!ني ني نمترسه!يك قول بي شاخ و دمي بيده كه اسمش زل زله بيده! مامان آرتا و بواش رفته بيده جنگ و پيروز شده بيده!ايشالله كه پيروز شده بيده!
ما تو شهر خودمون يه شاه گلي ( به اسم امروزي ائل گلي) داريم كه يه پارك تفريحيه!احتمالا تو تبليغات تبريز ديدين يه ساختمون گرد با يه گنبد كوچولو وسط آب! اونجا از اين نور افكن ها داره كه تو آسمون ميچرخه خيلي وقت بود خاموش بود و از روز زلزله باز روشنش كردند!مثلا ميخان بگن شهر در امن و امان است آسوده بخوابيد ما چند روزه شبها خونه مادر شوور ميخسبيم! همه مون هم كلي خوش بحالمون ميشه!ديروز نهار رو هم خونه اونا بيديم!اونها هم بهمون عادت كردن و از ساعت ۹ جامونو مياندازن! آرتا هم كلي خوش بحالش شده و تا ميائيم خونه خودمون بيقراري ميكنه!به جمع عادت كرده! بعد زل زله شوشو هم كلي عشقولانه شده!احتمالا دل و مغزش لرزيده و قديمها يادش اومده! ولي از خونمون بگم كه شده شبيه مغازه هاي تاناكورا!همه جا لباسه! همه لباسها دم در پاركن!جلوي ميز نهار خوري رو هم خالي كرديم!چيز هاي شكستني رو هم از دم دست برداشتيم!خلاصه آرتا كم بود زل زله هم اضافه شد بهش و خونمون كلي مدرنيته شده!تازه داشتم آرتا رو به جدا خوابيدن عادت ميدادم كه باز هم منصرف شدم! دل و دماغ خريد هم ندارم!نه اينكه هوا سرد شده آرتا رو با خودم نميتونم ببرم!پيش كسي هم نميتونم بذارم!دلم نمياد كلي فكر وخيال به سرم ميزنه!خلاصه شديم مثل روزگار جنگ! بگم از عسلم كه پريروز برديم پيش دكتر !وزنش شده نه و دويست و قدشم ۷۲ سانت!نسبت به ماه قبل ۷۰۰ گرم اضافه كرده!لپهاشم تازگيها قرمز ميشد و پوستش هم حساس شده بود براي اون هم پماد نوشت! يه فيلمي بود به اسم بيبي!يه ني ني كوچولو بود كه چهاردست و پا ميرفت دزديده بودنش و كلي بلا سر اون افراد آورد!آرتاي ما شده كپي اون!بلا نسبت شده فضول!از همه جا بايد سر دربياره!اون روزي روي ميز يه چيزي ديده و با روروك رفته كنار ميز و با دستاش از كنار ميز گرفته و روي نوك انگشتاش وايستاده و سعي داره روي ميز رو ببينه!تمام كشو ها رو هم بررسي كرده !عاشق آشپزخونه است!تو خونه مادر بزرگش هم زود میره تو آشپزخونه! یا از مبلها میگیره و کل خونه رو سر پا میگرده! دو تا از مبلها رو به هم چسبونده بودیم که نتونه بره ! دیدم راست دراز کشیده رو زمیرن و با حرکت پاهاش خودشو از زیر مبلها رد کرد رفت اونور! تو۱ بازی رو خیلی دوست داره! تازگیها تو فنجان براش آب میدم تا یاد بگیره! اینقدر با مزه این کار رو میکنه! بعضی وقتها هم آب میپره تو گلوش و همه آب رو پف میکنه رو صورت بقیه! از صبح تا شب فقط یه ریزه میگه ده ده ده ده ده یا نه نه نه نه نه ! به سوپشم لوبیا سبز و ماش اضافه کردم! پوره سیب زمینی هم بهش میدم! - اینروزها تو اداره سرم خیلی مشغوله! یه رئیس تازه برامون اومده که از نوک دماغش یه سانت اونورتر رو نمیتونه ببینه! گوشهاشم کره! و فقط فکش کار میکنه! میگه فلان چیزو دستور میدم تا فردا حاضر کنید! حالا هی بهش بگو نمیشه! گوشهاشو خدا براش دکور خلق کرده! خودشم که یه شبه بیدار شده رئیس شده و کلی دستور میدم دستور میدم واسه خودش راه انداخته! اونروزی ۲ روز کار غیر ممکنش عقب افتاده به کارگزینی گفته میخوام لغو پیمانش کنم! حالا یکی بگه مگه منو تو استخدام کردی که بخوای لغو پیمان بکنی! حالم ازش بهم میخوره! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:17 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|