
|
|
یعد از دو روز تعطیل کردن اداره امروز اومدم اداره! از شبی که زل زله شده بود بارون میومد و پریروز تبدیل به برف شد و پریشب حسابی برف اومد و با وجود برف خیلی از همشهریهامون از ترسشون تو خیابون مونده بودند! ولی ما تو خونه موندیم! البته سه روزه تو خونه مادرشوهرم اینا میخوابیم! تا برای هم قوت قلب باشیم! تو خونه هم که میریم دستمون به کار نمیره که! همش ایلون و ویلون موندیم ! ولی دیروز عصری یه کم نهار برای امروز درست کردم و برای آرتا هم سوپ درست کردم! دیروز صبح هم چنان برفی اومده بود که باز هم موندم خونه! تو تبریز دو تا گ س ل وجود داره یکی گ س ل آذر شهر و اون یکی گ س ل تبریز که روی گ س ل تبریز حسابی خانه سازی شده! البته خونه ما اونطرف نیست و میگن این گ س ل تبریز شروع به فعالیت کرده و یک احتمال اینه که این زمین ل ر زه های کوچولو باعث خالی شدن انرژی زمینه و اون به نفع منطقه است! و دومین زمین ل ر زه اصلیه بوده! و این یکی ها پس لرزه هستند! نظریه بعدی اینه که یه زمین ل ر زه بزرگ در راهه ! در تبریز هم چند بار زمین ل ر ز ه های ویرانگری اتفاق افتاده که تبریز با خاک یکسان شده! فقط دعا میکنم که فرضیه اول درست باشه! جلوی خونمون هم یه ایستگاه اتوبوسه و تا اتوبوس میاد خونمون میلرزه و رنگ من زود میپره! کاش اینقدر وابسته نبودیم! ولی آدم وقتی تصاویر زلزله بم رو تجسم میکنه! حالش بد میشه! بچه های بی پدر و مادر! پدر و مادر های............................ اه خوبه موضوع رو عوض کنم!
- آرتا کوشولو هم که چند روزه مامانی رو کنار خودش داره! ولی یه کم بد میخوابه فکر میکنم یه جورائی فهمیده اوضاع مثل همیشه نیست!شاید هم دندونهاش میخوان بزنن بیرون و بیتابش کرده اند! ولی کلی شیرین کاری میکنه که همه رو میخندونه! پریروز تو خونه بابام اینه رفته بود بغل بابام و بغل هیچ کس نمیرفت! و بابام تا میگذاشتش رو زمین چنان داد و بیداد میکرد که بابام مجبور شد ۲ ساعت دیرتر بره سر کار! کلی از لباسهای زمستونی بدش میاد و وقتی میخواهیم بریم بیرون و لباسهاشو میپوشونیم شروع میکنه به مقاومت که نپوشه! بعدشم که کلی نق میزنه! از شال و کلاه و کاپشن به کل بیزاره! همه اش میره جلوی شوفاژ و دستشو میزنه به شوفاژ و زودی میاد اینور! هر روز چندین بار این کار رو انجام میده! خوشش میاد که بهش بگیم دست نزن جیزه! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:0 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|