
|
|
سلام! تا حالا شده روزتون رو با بد بیاری شروع کنید؟ دیروز ما اینجوری شروع کردیم! به مکالمات ما توجه کنید!!!
ساعت یک ربع به هفت صبح شوشو در حال سشوار کشیدن! شوشو: هانی ببین این سشوار چی شد من : وا چرا اینجوری صدا میده؟ بازم من: وای سشوارمون سوخته! (سشوار نازنینمون سوخت حالا من و بابائی با این موهای فرفری چیکار کنیم؟؟؟) بازم من: کمال! دیروز که بنزین زدی کارت سوختو چیکار کردی(آخه همیشه میداد به من) شوشو: واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی موند تو پمپ بنزین! حالا زود زود لباسهای آرتا رو تو خواب پوشوندم و تو بغلم د بدو به طرف پمپ بنزین! (حتما فکر میکنید مملکت واموندمون پر از افراد خیر هستند که کارت سوخت رو دودستی تحویل ما میدن نه؟نه خیر این د و ل ت عزیزمون کاری نکرده که فقط همه دزد شدند(بلا نسبت همهتون) ) شوشو بعد از برگشتن از پمپ بنزین ! من : چی شد چرا اینقده طول کشید ! شوشو : هیچی بابا دو ساعت کشیده تا بیاد گاو صندوقشو بازکنه! مگه از اینا کار پس بده در میاد! من: کمال شیشه شیر آرتا رو جا گذاشتیم! شوشو: حالا باید بریم برش داریم؟ من : آره دیگه شرمنده! (این شد سه تا)تا سه نشه بازی نشه بعد کلی راه رو برگشتیم تا خونه و بعدش شیشه شیر رو برداشتیم سر راهمون هم رفتیم به یکی از دفاتر خدماتی و اونجا هم گفتند که نمیشه بعد از ساعت ۸ خودشم باید خود صاحب کارت بیاد(آخه ما ماشینمونو تازه عوض کردیم و هنوز به نام نزدیم) خلاصه بابائی میخواست بره بیمه دفترچه اش رو بگیره که دیگه بیخیال شد بیچاره تا ظهر همش بدو بدو کرده بود واسه این کارت! چون ماشین و از همکارش خریده بود همکاره هم رفته بود ماموریت مرند! از اونجا یه ماشین گرفته بود و مدارکشو ارسال کرده بود و .......... فکر کنم تا ما کارت رو باطل کنیم همه ذخیره مونو خالی کردند! خیلی جالبه این کارتها پسورد ندارند در حالی که امکانش هست! حالا رفتیم درخواست دادیم میگن ۱-۳ ماه میکشه تا بیاد! حالا این سه ماه بدون بنزین آزاد باید چه خاکی به سرمون بکنیم خدا میدونه! و فقط همیشه باید به خودمون یاد آور بشیم که اینجا ایران است حالا یه کم از ناز پسرم بگم! تازه یاد گرفته باهم توپ بازی کنیم! اون یه ور میشینه و من یه طرف! و من توپشو قل میدم به طرفشم و اون توپ رو بر میداره و به صورت خیلی با مزه ای میانداره به طرف من من بهش کف میزنم و آفرین میگم اونهم ذوق میکنه و کف میزنه! خیلی کیف داره و جفتمون هم کلی ذوق میکنیم ! چهار تا توپ کوچولو داره ولی توپ فوتبال رو از همه بیشتر دوست داره! دیشب رفتیم مغازه پسر خاله ام برای صرف پیتزا! آرتا اولش رو میز نشسته بود ولی تا دید یه جای خوردنیه شلوغیش شروع شد و پسر خاله بیچارم اومد و آرتا رو گرفت و کلی باهاش بازی بازی کرد تا ما شاممون تموم بشه! (پیتزا همراه با سرویس بچه داری) البته همشون واسه آرتا غش میکنن ولی بیچاره کلی مشتری داشت! این آقا پسر عاشق دستمال کاغذیه و تا هر جا یه دستمال کاغذی میبینه با سرعت خودشو میرسونه و همهشو میکنه تو دهنش!(احتمالا دستمال کاغذی بدنش کمه که اینطوری عاشق دستمال کاغذیه) تازگیها یاد گرفته از مبلها میگیره و راه میره و بعد دستشو میکشه ببینه چقدر میتونه بدون کمک بایسته! حدود ۴-۵ ثانیه بدون کمک قادره بایسته! این آویزهای تختشم میکشه میاره پائین! رو تختشم دیگه نمیخوابه یعنی تا میذارمش بخوابه زود سر پا می ایسته! و باید اول بخوابونمش بعد بیاندازم تو تختش!
پ.ن ۱ : در پست آینده سعی میکنم نحوه گذاشتن عکس در بکگراند رو توضیح بدم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 8:36 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|