
|
|
سلام! خوب و خوش و سلامتید در سلامتی کامل به سر میبرید هو!
ما هم خوبیم! در ادامه نتایج اخلاقی ۲ پست قبلی کلی دارم تغییر تحول میکنم! مثلا غذاهای متنوعی درست میکنم! یه سایت چنچنه هست غذاهای خوبی ازش یاد گرفتم! یه چند تا سایت دیگه هم هست که کلی مشتریشون شدم! حالا دیسیپلینو نگو! چی شدم! همش گیر میدم که چرا فلان کار و کردی با بچه چرا بهمان کار رو کردی! خلاصه چنان دست پیشی گرفتم که همه پس افتادند! فقط دستور میدم! اینه عاقبت غر زدن سر یه مامان فداکار! کلی هم شوخ و شنگول شدم و کار هامو با شیطنت به بابائی تحمیل میکنم !اونم با خنده کلی واسم کار میکنه! -بابائی کلی لاغر شده و این نگرانم کرده اون روز هم برای گوشش رفته دکتر گفته باید بری آزمایش بدی ! خیلی نگرانشم! خدا کنه چیزی نباشه! -دیروز رفتیم واسه آرتا یه صندلی ماشین خریدیم! دیگه از دست این کریرش راحت شد! آخه تا رنگ کریر رو میدید دادش میرفت رو هوا! نه که تازگیها لباسهاشم بیشتر شده دیگه اون تو جا نمیشد! وقتی بابائی رانندگی میکرد آرتا تو بغلم بود ولی وقتی تنهائی رانندگی میکردم باید تو کریرش مینشست که خیلی براش سخت بود! حالا تو صندلی ماشینش چنان لمی میده که انگار کجا نشسته! -روز چهار شنبه ۲۳ آبان یکدفعه ای آرتا تصمیم گرفت بشینه ! در حالیکه داشت چهار دست و ا راه میرفت به کمک دستش بلند شد و نشست و دستشو از زمین بلند کرد و بدون کمک نشست! و شروع کرد به کف زدن به خودش! الهی قربونت برم من!مامانی خوشگل و خوش اخلاقم! -وانشو آوردیم وسط اتاق و اسباب بازیهاشو ریختیم توش! میره میشینه توش و کلی ذوق میکنه! و بازی میکنه ! - تا من روی زمین دراز میکشم با سرعت خودشو به من میرسونه و از سر و کولم بالا میره !(درست مثل یه پیشی کوشولو) با دو تا انگشت کوشولوش صورتمو میگیره مثل بیشکون گرفتن و بعد لبهاشو میچسبونه به صورتم !مثل بوس کردن! با بابائی این کار ها رو نمیکنه ها فقط با من! -روی روروکش میخواد دنده عقب بره مثل راننده ها یه دستشو میاندازه شت صندلیش و عقب عقب میره! پ.ن۱: پرشین گیگ کلی حال ما رو گرفت و یه شوک حسابی بهمون وارد کرد بعد درست شد دیروز فکر کردم همه عکسهامون پرید ولی خدا رو شکر درست شد! پ.ن۲: دیروز روده های آرتا خوب کار نمیکرد و این باعث شده بود باز هم پاهاش بسوزه و زخم هم بشه! اگه بدونید چه گریه ای میکرد! دیشب یه کم باز نگهش داشتم بعد از این پماد سوختگی ماهی بهش زدم! صبح مامانم میگفت خیلی بهتر شده! از ناراحتی تا صبح نتونستم بخوابم ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:12 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|