تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker
بعضی وقتها واقعا آدم هنگ میکنه! مامانم وقتی هم سن من بود ۴ تا بچه داشت و من همیشه فکر میکردم مامانم خیلی بزرگه! بعدها که فکر میکردم میدیدم وقتی من فکر میکردم مامانم خیلی بزرگه فقط بیست و چند سال داشت! وحالا  من ۳۰ ساله شدم ولی خودمو همون دختر بچه میبینم که هیچ مسئولتی نداشت! همه نازشو میکشیدند! همه به فکرش بودند و اون از همه مشکلات رها بود ! وقتی کسی از من انتظاری داره فکر میکنم باید همون انتظار چند سال پیش رو از من داشته باشند! بعد سنمو در نظر میگیرم و اینکه وقتی مامانم هم سن من بود چه کار هائی انجام میداد! ولی زمونه عوض شده! مامانم ۱۶ ساله ازدواج کرده بود و با همون حس زنونه عجین شده و بزرگ شده بود و من ۲۴ ساله ازدواج کرده بودم و همسرم بر خلاف بابام که از مامانم انتظارات بالائی داشت  از من انتظارات آنچنانی نداشت ! اونهم منو کوچیک میدید! اون همیشه منو تشویق میکرد که به بیکران پرواز کنم! همیشه به من القا میکرد که خیلی بیشتر از بقیه در توان دارم و میتونم! همیشه با من بود و من با اون! و حالا بعد از ۵ سال زندگی مشترک خدا یه نی نی ناز بهمون داده و همه منو به چشم بزرگ میبینن الا خودم! از صبح تا شب مثل یه کلاف سر در گم هستم! صبحم کی به شب میرسه نمیفهمم! آخرشم همه از من ناراضین! به هیچ کاری نمیرسم! نه به کارهام! نه به خودم ! از لباسهای تکراری حالم بهم میخوره! ولی وقت ندارم برم خرید! بعضی وقتها با خودم فکر میکنم قدیمیها هم یه چیزی میدونستند ها که میگفتند بین پسر و دختر(زن و شوهر) باید تفاوت سنی باشه! من شوشو ۲ سال تفاوت داریم حالا بعد ۲۰ سال من میشم ۵۰ ساله و اون ۵۲ ساله! وایییییییییییییییییییییییییییییییی! یعنی یه زن ۵۰ ساله با یه مرد ۵۲ ساله یکیند؟ من که فکر نمیکنم!شوشو یه هو مثال حاج آقا فتوحی نشه!!!!!! از طرف دیگه! دلم میخواد یه تغییر اساسی تو زندگیم بدم! قیافمو عوضش کنم! نوع لباسهامو عوض کنم! مدل خونه رو عوض کنم ! یکم شاد و شنگولتر بشم مثل قبلا ها که همیشه شاد و شنگول بودم و حس پسرهای ۱۲-۱۳ ساله رو داشتم! ولی نمیشه! چون یه چیزی همیشه کمه و اون وقته! برای بیرون رفتن باید دست به دامان بابائی شد و اون هفته ای دو روز ورزش میره و یه روز هم جمعه موند ۴ روز این چهار روز هم اگه بلائی به سرمون نازل نشه یه روزشو بریم بیرون کلی باید خوشبحالم بشه! اونم با لیست بلند بالائی از خریدها ! که به بیشترشون هم نمیرسم! بابائی برام کارت استخر هم گرفته! که اعتبارش تا ۶ آذره و من تا حالا فقط ۲ جلسه رفتم !اینم شد زندگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شوشو جونم هم که قربونش برم! دریغ از یک کلمه عشقولانه! نه نه نه یهو براشون بد میاره! نباید بگن! نباید عشقشونو ابراز کنند!

-آخه اگه من تو رو دوست نداشتم باهات زندگی نمیکردم که! حتما دوستت دارم دیگه! حالا باید اینو هر روز بهت بگم که یادم بمونه؟؟؟؟؟

-بابا عزیز من زن جماعت هر چی از عشق شوهرشون بشنون بازم سیر نمیشن !اینو تو کله ات فرو کن!

-حالا خوب بعدا میگم!

-پس چرا اون اوایل زود زود میگفتی!

-خوب میخواستم تو مال من بشی! حالا دیگه شدی!

-بابا جون من وقتی به خانوم میگی دوستت دارم و براش گل و از این چیزهای رمانتیک میخری زندگی شیرین و بی دغدغه رو برای خودت بیمه میکنی!

-اه اه چرا گیر دادی حالا ول کن!

ولی وقتی میرسه به غر زدن! کسی بهش میگه اینو برام هر روز تکرار کن ؟؟؟؟؟؟؟؟ خودش فکر میکنه که بابا اینو چرا من هر روز خدا تکرارش میکنم؟ مثلا چرا به بچه فلان چیزو دادی تو مادر بی مسئولیتی هستی! (این جمله رو هر روز شونصد بار میشنوم) چرا حوله منو روی رادیات انداختی ! چرا از اداره دیر اومدی! چرا مرخصیت جور نشد ! چرا چرا چرا چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و نمیگه چرا دیگه شنگول نیستی ! چقدر خوب به بچه میرسی! تو واقعا اذیت میشی با این همه کار! یه کمم به خودت برس! واقعا این همون شوشوی خودمه ! چرا اینهمه عوض شده! شاید اونهم از من توقعاتی داره که نمیتونم بهشون برسم!

(البته خدائیش کلی کمک حالمه ها! هوامو حسابی داره! ولی کلا غرغرو شده)

قبلا میخواستم به آرتا بیسکوئیت بدم نمیذاشت و اونروزی دختر خاله گرامشو دیده اومده میگه فهیمه میگفت من به عرشیا بیسکوئیت میدم ما هم بدیم!فهیمه میگفت به آرتا غذائی بدید که دوست داشته باشه! مامانم میگه فلان چیز بدید ! فلان چیز ندید! (دیروز اومده میگه مامانم میگه سیب زمینی رو آب پز نکنید ! بزارید بدون آب بپزه! نکنه بهش آب پزشو بدی) آخه مرد هم تو کار زنها اینقدر دخالت میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این حرفا دیگه داره دیوونم میکنه! شاید هم من زیادی حساس شدم نمیدونم! سرتونو حسابی درد آوردم!

نتیجه اخلاقی:

دیروز عصر رفتم بیرون و کلی ولخرجی کردم! یه دست لباس شیک و لیکن گرون برای آرتا خریدم! حالا باید دنبال کفش و کلاه ست بگردم واسش! یه ست شمع هم وایه خودم خریدم!

تصمیم گرفتم شنا رو مرتب برم! خرید هامو بدون بابائی برم و حسابی ولخرجی کنم! یکم شیک و پیک بشم!

تصمیم گرفتم دیگه مرغم یه پا داشته باشه! باید کمی دیسیپلین داشته باشم ! غذائی که خودم صلاح میدونم به آرتا بدم و هر کی هر چی بگه بگم نه اصلا واسش خوب نیست!

پ.ن : دیروز آرتا از تخت خاله اسما بالا رفت ! بیچاره مادرم! دیگه به هیچ کاریش نمیرسه! دیگه پله نوردی پروژه جدیده!

 ایندفعه با کلی عکس خدمت میرسم!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:15  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین

  RSS