تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker

 

سلام سلام صد تا سلام! باز هم ما اومدیم! پنجشنبه عصر با آرتا رفته بودیم به یه مهمونی خونه یکی از دوستهام! موقع رفتن سوار کریرش کردم گذاشتمش رو صندلی جلو و کمربند ایمنی رو بستم! کلی ذوق کرده بود حدود 20 دقیقه کشید تا رسیدیم ! اونجا هم تا همه رو دید کلی ذوق کرد ( بچم مثل مامانش اصلا غریبی کردن بلد نیست و کلی اجتماعیه ) نمیدونست چیکار کنه! یه اداهائی در میاورد که نگو و نپرس! دیگه شده بود گل سر سبد مجلس همه دست از کارشون کشیده بودند و داشتند با آرتا بازی میکردند! آرتا هم یه مدلهای جدیدی رو اجرا میکرد مثلا پاهاشو زیر شکمش جمع میکرد و با دستهاش خودشو عقب جلو میکرد! یا در حالت سینه خیز پاهاو تند تند تکون میدا مثل اینکه داره شنا میکنه! خلاصه کلی تو بغلم با همدیگه نانای نانای کردیم( من با آرتا تانگو مینانائیم) بعد خواستند عصرونه بیارن که اولش یه فنجان شیر کاکائو آوردند تا به من تعارف کردند من برداشتم کسی که تعارف میکرد یه لحظه برگشت عقب و آرتا هم دید بهش تعارف نکردند خودش به خودش تعرف کرد و دست برد به یکی از فنجانها و تو یه چشم بهم زدن همه جا شد شیر کاکائو!لباس من! لباس آرتا  ! فرش صاحبخونه و ...............! حالا یکی پیدا بشه اینارو پاک کنه! منکه لباس نداشتم مجبور شدم با شلوار کثیف بمونم ! لباس مهمونیه این آقا کوشولو رو در آوردیم و لباس خونه پوشوندیم و خلاصه کلی همه جا رو بهم ریختیم!بعدشم داشتم بهش شیر میدادم که زحمتو کم کنیم یه نی نی کوشولوی دیگه اونجا بود که دوستم بهش پیش پیش میکرد و آرتا فکر میکرد هر کی پیش پیش کنه با اون کار داره و دست از شیر خوردن میکشید و دوستمو نگاه میکرد! موقع برگشتن هوا حسابی تاریک شده بود و آرتا از اینکه شب هنگام تو کریرش بشینه بیزاره(آخه دیگه باید دنبال یه صندلی ماشین باشیم کریرش براش داره کوچیک میشه) خلاصه تو ماشین همش نق نق میکردد و من با صدای بلند هر شعر و سرودی که به مغزم میرسید رو میخوندم و صدای انواع حیوانات رو در میاوردم یکی از بیرون نگاه میکر میگفت این خانومه رو ببرین تیمارستان! بعد گریه هاش بیشتر و بیشتر شد منهم صدای ضبط رو بیشتر و بیشتر میکردم خلاصه با چه مصیبتی خوابش برد و رسیدیم خونه!

من که دراز میکشم تازه یاد نم نمش میافته! تازه اگه نم نم رو هم ببینه با سرعت باد خودشو میرسونه و به همون صورت بر عکس و سینه خیز شروع میکنه به خوردن!

دیشب که میخواستم بخوابونمش کلی ذوق زده شده بود و تا چراغ رو خاموش میکردم جیغ خنده میکشید و کلی بازی بازی میکرد و میخندید!

یه گهواره داره که کنار تختمونه و شبها تو اون میخوابه! و داره براش کوچیک میشه! شبها کلی اون تو پاهاشو میکوبه زمین و خودشو اینو اونور میزنه تا میارمش پیش خودم! تا میاد پیش ما بابائی میره منتها الیه سمت چپ و من هم منتها الیه سمت راست و وسط یه میدان بزرگ برای شازده! دیگه کم میمونه ملق بزنه! یه مدلهائی میخوابه که بیا و ببین! یهو میبینی سرش طرف پائین تخته و پاهاش دارن میرن تو دهن من!باید تختشو انتقال بدیم به اتاقمون! البته اگه تنبلی بذاره

قصه ما بسر رسید کلاغه هم .......................

بعدا نوشت ۱: امروز از آرتا یه چیزی شنیدم که داشتم غش میکردم! لباشو به شکل گفتن م در میاورد و ادای ما گفتن رو در میاورد ولی صدائی شنیده نمیشد بعد یهو گفت ماماماماماماماماما بعد هم واسه اینکه دعوا نشه و نظام خانواده پایدار باشه گفت بابابابابابابابابابا ! همش هم تکرار میکرد که یادش نره ! بعدشم داشت با شیشه شیرش بازش میکرد که به اونهم میگفت امه امه ! وای ی ی ی ی ی ی نمیدونین چه مزه ای میداد!

قلبون اون ماما گفتنو بابا گفتبت بشم من ناناشی خوشگلم

 

بعدا نوشت ۲:دوستهای خوبم ممنون از همتون که به فکر من و آرتا بودید! خدا رو شکر دستش خوب شده!

بعدا نوشت ۳: از دیروز زرده تخم مرغ رو به غذاش اضافه کردم حالا فرنی و حریره بادام و پسته و سرلاک برنج و سوپی مخلوط از ماهیچه و برنج و هویج و سیب زمینی و جعفری بهش میدم! موز و سیب هم بهش کم کم میدم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 9:50  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین

  RSS