
|
|
قرار بود دوشنبه دخترخاله بابی آرتا شنبه واسه آرتا یه دوست بیاره ولی این آقا عرشیا یه کم عجول بود و دیشب یه دنیا اومد ! نازی چقدر کوچول موچولو هستش!
وای وقتی به عرشیا شیر میدادم فکر یاد آرتا افتادم وقتی اون قدی بود! مک های ریز ریز میزد بعدشم خوابش برد! الان زنگ زدن از بیمارستان که خدا امواتتو بیامرزه بیا بیزم شیر بده! دیگه هرکی دایه بخواد ما هستیم ها! هصر هم ختم انعام دعوت بودم آرتا رو گذاشتم پیش بابئی و مامان بزرگش (البته یه شیشه از شیر خودم رو میذارم براش) خلاصه نگو بعد از من کلی گریه کرده ! مامان آقای پدر هم گفته که من دیگه نگهش نمیدارم خونه که اومدم کلی آقای پدر منو توبیخ کردن ! منم حرصی شدم گفتم از این به بعد دیگه هیچ جائی نمیرم ! بعدشم قهر کردم! حالا از ایشون اصرار که قهر نکن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:31 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|