
|
|
سلام! اینروزها اصلا حوصله ندارم! تازگیها علاقه وافری پیدا کرده به ابزار تکنولوژیک از قبیل کنترل ها! گوشی تلفن! گوشی موبایل و از دیروز هم با روروک میره جلوی تلویزبون و دگمه های اونو انگولک میکنه! تازگیها کلی مامانی شده و تا از کنارش رد میشم و منو میبینه دست و پا میزنه و ادای گریه در میاره تا بغلش کنم ولی کلا با همه رفیقه! جای غریب میریم غریبی نمیکنه! قربونش برم کلی هم سرمائیه! و وقتی رخت خوابش گرم باشه چند ساعتی میخوابه! خیلی سعی کردم که به سرما عادتش بدم ولی مثل اینکه به خودم کشیده و سرمائیه و تا باد به صورتش میخوره چشمها و بینی خوشگلش سرخ میشم! اون روزی دختر دائیم برگشته میگه آرتا و تو مثل یه سیب میمونین که از وسط نصف کرده باشن و طرف کرموش توئی و طرف سالمش آرتا(میبینین چقدر نسبت به من اطرافین لطف دارند؟ اصلا کشتند منو با الطاف بی پایانشون! ) میبینین تو رو خدا چقدر بلا به سرم نازل شده تو این هفته !شیرم هم کلی کم شده از بس استرس دارم باز هم رازیانه خوری و ماء الشعیر خوری رو شروع کردم! تو اداره هم که اموال منو غارت کردند و حتی یه مودم ناقابل هم ندارم ! با یه مونیتور 15 اینچ هیوندای قدیمی که فقط تصاویر بالا و پائین میپرند دارم اینها رو تایپ میکنم تا هر وقت این همکار غارتگرم نبود با کامپیوترش اینها رو آپ کنم! آدم با این اوصاف نوشتنش هم نمیاد که! تو خونه هم از اونجائی که بابائی از وبلاگم خبر نداره پیش اون نمیتونم کاری بکنم ! اگه بدونه همش شروع میکنه به اما و اگر که کار مفید انجام بده وقتت رو صرف کار مفید بکن و از این حرفها! میبینید چقدر دپرسم؟ اصلا حوصله ندارم!با اینکه دختر آبانی هستم ولی از پائیز بدم میاد و هوا کلی پائیزی شده! پائیز خبر از زمستون سرد داره و اینکه دوران خانه نشینی در راه است! خونه ما هم در آلاسکای تبریزه یعنی همه جا بارون بباره طرفهای خونمون برف میباره اونور ها برف بباره اینجا بهمن میاد!! بعضی وقتها میبینی اردیبهشت اومده ولی ما جلوی خونمون هنوز برف داریم!فقط از اسکی رفتن خوشم میاد که در عوض خدا بهم یه شوشوی تنبل داده و تو این 7 سال موفق نشدم ببرمش اسکی! بعد اینهم که دیگه بهونه داره بچه کوچیکه سرما میخوره! ولی در عوض عاشق بهار و شکوفه ام! امسال از بهار چیزی نفهمیدم و تا به خودم اومدم دیدم مرداده! عشق گل و گیاه! و حالا همه سر سبزی ها دارن آروم آروم جاشون رو به زردی میدن! و من همش خمیازه میکشم!(احتمالا قراره به خواب زمستونی برم) حالا خوبه نوشتنم نمیاد اینقدر دری وری نوشتم اگه میومد چی! باید مثنوی مینوشتم! ستاره های سربی فانوسکهای خاموش منو هجوم گریه از یاد تو فراموش!واقعا زده به کله ام! خدا شفام بده |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:6 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|