تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker

سلام! اینروزها اصلا حوصله ندارم! بگم چرا؟ از ادارمون گفته بودن که برای درخواست مرخصی بدون حقوق باید اول مهر بیائی !منهم تا 31 شهریور مرخصی استحقاقی گرفته بودم و از اونجائی که سابقه کارم کمه مرخصی ذخیرم خیلی کمه ! و از 31 شهریور به بعد فکر کنم ده روز یا کمتر از ذخیره هام مونده باشه! خلاصه اومدم اداره رفتم دنبال امضا ها !همه امضا کردند ولی وقتی رسیدم به امضای معاون که من زیر نظر مستقیم اون کار میکنم گفت اصلا امضا نمیکنم! چرا؟ چون 6 ماهه که نیستی و الان اگه بری تا 6 ماه دیگه هم باید پستت بدون متصدی بمونه! باید رضایت بدی که به جات یه نفر دیگه ای بیاریم(احتمالا یکی از آشنا هاشون رو از یکی از ده کوره ها میخوان بیارن فرصت گیر آوردند!) خلاصه دو روز دوندگی کردم ولی نشد و منهم دیگه راضی به استعفا شده بودم ! با خودم میگفتم گور پدرش بهتر! خلاصه رئیس کارگزینی مون که خدا امواتشو بیامرزه خیلی دنبال کارهام بود گفت که بیا درخواست بده استخدامتو از اداری تغییر بدن به آموزشی! منهم از خدا خواسته (قبلا خیلی تلاش کرده بودم نشده بود) زود درخواسته رو نوشتم اونهم تو یه قسمتی امضاش گیر کرد (از بس این همکارهای ما آی کیو هستند برای هر چیزی باید یه هفته بهشون توضیح بدی که قضیه چیه) خلاصه این امضا رو اونقدر لفتش دادند که رئیس گفت بیار خودم امضا کنم و حالا قضیه از طریق بند (پ ) در حال انجامه! اگر این عملی بشه من میرم به یکی از هنرستانها و هفته ای 3 روز تدریس دارم خیلی خوب میشه شاید هم رفتم به یکی از آموزشکده ها یا تربیت معلم ها! و کلی تعطیلی دارم و به آرتا جونم هم میتونم برسم! اگه بشه خیلی خوب میشه 3 ماه تعطیلی در تابستان 20 روز در عید! خیلی خوب میشه! کار و کاسبیم رو هم میتونم راه بیاندازم! حالا از اول مهر من هر روز میام سر کار! صبح اول بابائی رو میرسونم بعد آرتا رو خونه مامانم میذارم بعد با نیم ساعت تاخیر میرسم اداره ! ظهر هم ساعت 12 میزنم بیرون!خدا رو شکر این قضایا به ماه رمضون خورده و ساعات اداری کلی کم شدند! دلم واسه جوجه طلائی کوشولوم میسوزه هر روز صبح از خواب ناز بیدارش میکنم و با چشمهای پف کرده میبرمش بیرون! خوشگلم هم فقط میخنده! خدائیش به سر من این اداها رو در میاوردند کلی نق میزدم ! از شنبه هم غذای کمکی رو شروع کردم اول با حلیم برنج شروع کردم و الان بهش حریره بادام میدم!البته اصلا دوست نداره و طعم غذا رو بیشتر میپسنده! اون روز به فرنیش آبلیمو زدم خیلی خوشش اومده بود مزمزه کردم دیدم مزه فالوده شیرازی میده! دیروز هم به آب گوشت  بی نمک آبلیمو اضافه کردم خیلی خوب خورد ! طبق برنامه غذائی پروفسور سلطانزاده از فردا میخوام سوپ گوشت رو شروع کنم! ایشالله که دوست داشته باشه آخه غذای شیرین اصلا دوست نداره! و هر چی بهش میدم پف پف میکنه و همه جا فرنی میشه!

تازگیها علاقه وافری پیدا کرده به ابزار تکنولوژیک از قبیل کنترل ها! گوشی تلفن! گوشی موبایل و از دیروز هم با روروک میره جلوی تلویزبون و دگمه های اونو انگولک میکنه! تازگیها کلی مامانی شده و تا از کنارش رد میشم و منو میبینه دست و پا میزنه و ادای گریه در میاره تا بغلش کنم ولی کلا با همه رفیقه! جای غریب میریم غریبی نمیکنه! تا کسی اشاره میکنه که بیا بغلم خودشو پرت میکنه بغل طرف  و اصلا نگاه نمیکنه که من این یارو رو قبلا دیدم یا نه!

قربونش برم کلی هم سرمائیه! و وقتی رخت خوابش گرم باشه چند ساعتی میخوابه! خیلی سعی کردم که به سرما عادتش بدم ولی مثل اینکه به خودم کشیده و سرمائیه و تا باد به صورتش میخوره چشمها و بینی خوشگلش سرخ میشم!

اون روزی دختر دائیم برگشته میگه آرتا و تو مثل یه سیب میمونین که از وسط نصف کرده باشن و طرف کرموش توئی و طرف سالمش آرتا(میبینین چقدر نسبت به من اطرافین لطف دارند؟ اصلا  کشتند منو با الطاف بی پایانشون! )

میبینین تو رو خدا چقدر بلا به سرم  نازل شده تو این هفته !شیرم هم کلی کم شده از بس استرس دارم باز هم رازیانه خوری و ماء الشعیر خوری رو شروع کردم!  تو اداره هم که اموال منو غارت کردند و حتی یه مودم ناقابل هم ندارم ! با یه مونیتور 15 اینچ هیوندای قدیمی که فقط تصاویر بالا و پائین میپرند دارم اینها رو تایپ میکنم تا هر وقت این همکار غارتگرم نبود با کامپیوترش اینها رو آپ کنم! آدم با این اوصاف نوشتنش هم نمیاد که! تو خونه هم از اونجائی که بابائی از وبلاگم خبر نداره پیش اون نمیتونم کاری بکنم ! اگه بدونه همش شروع میکنه به اما و اگر که کار مفید انجام بده وقتت رو صرف کار مفید بکن و از این حرفها!

میبینید چقدر دپرسم؟ اصلا حوصله ندارم!با اینکه دختر آبانی هستم ولی از پائیز بدم میاد و هوا کلی پائیزی شده! پائیز خبر از زمستون سرد داره و اینکه دوران خانه نشینی در راه است! خونه ما هم در آلاسکای تبریزه یعنی همه جا بارون بباره طرفهای خونمون برف میباره اونور ها برف بباره اینجا بهمن میاد!! بعضی وقتها میبینی اردیبهشت اومده ولی ما جلوی خونمون هنوز برف داریم!فقط از اسکی رفتن خوشم میاد که در عوض خدا بهم یه شوشوی تنبل داده و تو این 7 سال موفق نشدم ببرمش اسکی! بعد اینهم که دیگه بهونه داره بچه کوچیکه سرما میخوره!  ولی در عوض عاشق بهار و شکوفه ام! امسال از بهار چیزی نفهمیدم و تا به خودم اومدم دیدم مرداده! عشق گل و گیاه! و حالا همه سر سبزی ها دارن آروم آروم جاشون رو به زردی میدن! و من همش خمیازه میکشم!(احتمالا قراره به خواب زمستونی برم) حالا خوبه نوشتنم نمیاد اینقدر دری وری نوشتم اگه میومد چی!  باید مثنوی مینوشتم!

ستاره های سربی فانوسکهای خاموش منو هجوم گریه از یاد تو فراموش!واقعا زده به کله ام! خدا شفام بده

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:6  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین

  RSS