
|
|
قبل از هر چیزی تا یادم نرفته قبولی دختر عموی عزیزم سمیرا جون(سمیرا کوچولوی خودمون) رو در رشته دندانپزشکی دانشگاه شهید بهشتی تبریک میگم! تو رو خدا سمیرا جون باهامون ارزون حساب کنی ها تا مشتری بشیم! ایشالله که شاهد موفقتهای بیشتری برات باشیم! از وقتی این سمیرا از کنکور قبول شده خاله اسما هول کرده! در حقیقت قاطی کرده! آخه سمیرا و اسما جون جفتشون هم تو دبیرستان تیزهوشان درس میخونن ! البته با ۲ یال اختلاف! حالا ۲ سال دیگه نوبت خاله اسما میشه! یه دختر عمو رفت دانشگاه اون یکی هم ایشالله ۲ سال دیگه ! حالا تب کنکور این بیچاره رو گرفته! همش میگیم خاله تو حالا حالا ها درستو بخون به کنکور فکر نکن ! نمیشه که ! پریروز رفتیم خونشون دیدم صدای جوجه میاد! گفتم این چه صدائیه؟ میگه امروز تو مدرسه یه جوجه رو عملش کردم حالا هم بخیه زدم بهش و بهش آنتی بیونیک دادم ! آخی ی ی ! چقدر دلم بحال جوجه ه سوخت! میگفت معلممون میگفت بکشینش ولی من دلم نیومد و بخیه اش زدم و آوردمش خونه!بعد هم عکسهاشو نشونم داد! منهم هر بار که بهش زنگ میزنم میگم جوجه ات چطوره نمرده هنوز و خاله دادش در میاد! تو رو خدا خاله اینقدر به کنکور فکر نکن! فقط درسهاتو عمیق عمیق بخون ! اینطوری هول کنی کلاهت پس معرکه ست ها ! گفته باشم!ا تو نباید استرس داشته باشی! حالا کو تا کنکور!
این بچه ها که اینقدر استرس دارند ما رو هم به استرس میاندازن! حالا من هم همش فکر کنکور ارتا هستم! معلم خوب سراغ ندارین؟ حالا بریم سراغ اصل مطلب! این اواخر آرتا علاقه شدیدی پیدا کرده به خوردن ! دیگه از دستش یواشکی غذا میخوریم! دیروز دستشو برد تو سالاد و یه مشت سالاد و کرد تو دهنش !اون روزی هم رفته بودیم خونه دائیم خالم بشقاب سبزی خوردنو گرفته که من بخورم آرتا هم تو بغلم بود با یه دستش یه تیکه از نونو برید و با دست دیگه اش یه مشت سبزی خودن برداشت و هر دو رو برد به دهنش! بچم عاشق خودن شده ! مامانم هم میگه گناه داره شما میخورین به اون نمیدین! تو غذا رو شروع کن! از طرف دیگه دکترها میگن از اول ۷ ماهگی! مونم چکار کنم! اگه میشه راهنمائی کنید منو! البته یه سایتی هست مال پروفسور سلطانزاده است اونجا نوشته که هفته اول چی بخوره و هفته های بعدی دستور پخت غذاها رو هم داره! ولی مامانهای محترم تجربه های شخصی تون رو برام بنویسید! پ.ن ۱: اولین خرابکاری آرتا خان اتفاق افتاد! بیزحمت در قندون رو از روی میز برداشته فرمودند و کوبیدند به سرامیک ! اون بیچاره هم ریز ریز شد! حالا باید شروع کنم به جمع کردن وسائل از روی میز ها!کارمون شروع شد ! بعدا نوشت: آرتا رو بالاخره بریم برای ۵ ماهگیش دکتر! دکترش گفته از حلیم برنج شروع کنید ! منهم ۲ روز حلیم برنج بهش دادم ولی از دیروز بهش فرنی با شیر خودم درست میکنم و میدم بهش! و آرتا خان هم لطف میفرمایند و پف پف کرده و همه جا رو فرنی میکنند! من تازه فهمیدم که بچم مزه غذاهائی که ما میخوریم رو دوست داره و این غذا ها رو زیاد دوست نداره و تا قاشق رو میبینه شروع میکنه به پف پف کردن! آرتای ۵ ماهه: وزن = ۳۵۰/۸ قد = ۷۰ دور سر = یادم رفت بپرسم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 13:12 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|