تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker

دیروز چهارمین ماهگرد شیوطونک بود و از طرفی روزی که مرخصی چهار ماهه من تموم میشد! پریروز دیگه زدم به سیم آخر رفتم از اداره شماره مسئول مرخصیهای وزارت خونمونو گرفتم زنگ زدم ببینم این ابلاغ چی شد (آخه همه جا نوشته که ائین نامه اقزایش مرخصی زایمان ابلاغ شد) بعد هزاران زحمت اون آقا رو پیداش کردم ولی گفت که ابلاغ هنوز نیومده و خبر نداره خلاصه زنگ زدم وزارت رفاه اونجا گقتند به اینجا مربوط نمیشه که باید از سازمان برنامه و بودجه خبر بگیری زنگ زدم به برنامه و بودجه گفتند به اینجا مربوط نمیشه که زنگ بزن به ریاست جمهوری و قسمت مصوبات رو بگیر زنگ زدم اونجا گفت خانوم بعد از اینکه مجلس یه لایحه رو تصویب میکنه میره به معاونت حقوقی مجلس و از اونجا ابلاغ میشه به ما هم رونوشت اونو میفرستن! خلاصه سرتونو درد نیارم زنگ زدم به معاونت حقوقی مجلس گفتند روز 15 مرداد این قانون به روزنامه رسمی داده شده و قانون 15 روز بعد از روزنامه رسمی قابلیت اجرا پیدا میکنه یعنی اگر مرخصی شما 30 مرداد تموم میشد شما رو هم 6 ماه شامل میشد ولی شما زنگ بزن وزارت بهداشت چون این وزارتخونه پیشنهاد دهنده است و اونهم ابلاغ میکنه شاید تصمیمشون یه چیز دیگه باشه خلاصه زنگ زدم به وزارت بهداشت اونجا روهم بعد از هزار و یک مصیبت گرفتم اونا هم گقتن این قسمتش که آیا خانومهائی که در حال مرخصی هستند رو میگیره یا نه مشخص نیست و قراره تا 2-3 روز قسمت حقوقیمون تصمیم بگیره (بازم موند)

آخه یکی بگه مگه بچه های ما زیر ۶ ماه نیستن؟

دیروز رفتم اداره شروع به کار کردم آخه گفته بودند که باید شروع به کار کنی بعد ! صبح بابائی مرخصی گرفت و موند خونه و من ساعت 7.30 رسیدم اداره رفتم تو اتاقمون اون قسمتی که من کار میکنم وظایفم رو دادند به یکی از همکارهام البته اضافه کاریم رو هم به ایشون میدن و ماهی 100-120 تومنی اضافه میگیره! تو اتاقمون مونیتور من فقط ال سی دی بود دیدم حسابی تقسیم ارث کردند و اموال من بیچاره رو غارت کرده اند کیسم یه طرف ، مونیتورم یه طرف ، حتی به موس و کیبوردم هم رحم نکرده بودند! فنجان و بشقاب و .... که وسائل شخصیم بودند رو توی کشوی میزم گذاشته بودم تا کشو رو باز کردم دیدم کلی وسائل به درد نخور ریختن تو کشوی من خلاصه رفتم کار گزینی تا ببینم چیکار میشه کرد خواستم نیمه وقت کار کنم قانونشو خوندم دیدم نمیتونم باید رسمی باشم و من نیستم! خلاصه همکارهام بهم گفتند که دو سه روز مرخصی استعلاجی برم بعدش مرخصی استحقاقی همینجوری تلفیق کنم تا استحقاقیهام تموم بشن بعد برم بدون حقوق! دو ساعتی اونجا بودم که به بابائی زنگ زدم گقت هیچی شازده پی پی قرموده اند داشتم ایشونو میشستم منم کم نیاوردم و گفتم خوب قبلا بهت گفته بودم بیا آموزش ببین! بعد ساعت 9.5 از اداره با مرخصی ساعتی زدم بیرون و 10 رسیدم خونه ! تا عصر پیش فندقم بودم تازگیها هم کلی شیطون شده ! دیدین اون عروسکهای کوکی رو که تا میذاریشون زمین راه میافتن؟ اصلا هم فکر نمیکنن ! کوشولوی ما هم اینطوری شده تا میذاریش روی زمنی قل میخوره و برعکس میشه بعد دستاش میمونن زیرش کلی داد و بیداد میکنه تا دستاشو در بیاره بعد پاهاشو جمع میکنه و سعی میکنه به طرف جلو حرکت کنه ولی از اونجائی که بلد نیست دستاشو حرکت بده باسنش قلمبه میاد بالا ماهم کلی میخندیم! محبوب ترین اسباب بازیش شده کیسه فریزر (میبینین تو رو خدا بچم چقدر صرفه جو هستش؟) یه صداهای عجیب و غریب هم در میاره که اگه پشت در بایستید و نبینینش فکر میکنین 2 تا گربه در حال جنگیدن هستند!

دیشب ماهگرد 4 ماهگیش بود من و بابائی یه دوست مشترک و خانوادگی به اسم علی داریم یه پسر بسیار خوبیه (آخه من و بابائی و علی قبلا تو یه شرکت شریک بودیم) البته الان هم شریکیم! دیشب نوبت علی بود که ما رو شام ببره بیرون ! رفتیم پیتزا کلی گفتیم و خندیدیم علی میگفت من باید دخترمو بندازم به این پسرتون ! حالا ما میگیم بابا علی اول مامان دخترتو پیدا کن بعد ! میگه آره راست کیگین !آرتا بیا بریم مادر زنتو خودت انتخاب کن ! خلاصه کلی خوش گذشت ساعت 11.30 بود که رسیدیم خونه آرتا رو میگین کلی حالش خوب شده بود خواستیم بخوابیم چراغو خاموش کردیم  این آقا تازه شروع کردند به آواز خواندن کلی خندیدیم ! صبح امروز هم بردیم با مادر شوهرم واکسنشو زدیم الهی چه گریه ای کرد! الان هم خوابه! وزن و قد و دور سرشم عالی بودند! وزن = 7800گرم  دور سر =44سانتی متر   قد = ۶۸ سانتی متر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:11  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

عسل بانو جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون
خاطرات آرتین

  RSS