
|
|
سلام سلام! اول از همه تولد شهراد کوشولو دوست جونی آرتا و پشر عشل دوست عزیزم مرجان رو بهش تبریک میگم و امیدوارم سالها شاد و خوش در کنار هم باشید! (البته ببخشید که تاخیر داشتیم)
عکاسی:
پریروز رفته بودیم دکتر برای تشخیص کامل مریضیش که این دکتر هم مریضی آرتا رو ویروسی تشخیص داد و بالاخره در نوع مریضی این بچه موندیم که چی بوده بالاخره! ولی هر چی بوده از سرش بدور شد و ملتی رو از نگرانی در آورد! بعد از دکتر تصمیم گرفتیم بریم عکاسی و بعد مدتها عکس تولد پسرمون رو بگیریم! تبریز کلی خنک شده و باد بد تبریز که اصلا دوستش ندارم بازم داره میوزه! و ما لباس ضخیم تن بچمون کردیم و رفتیم اونجا لباس عوض بکنیم! این آتلیه خیلی هنریه و از ورو تا خود آتلیه کلی عکسهای هنری که خودش انداخته رو خیلی باکلاس زده به دیوار در اندازه های خیلی بزرگ! آقای عکاس گفت برین آماده بشین من مشتری رو راه بیاندازم بیام! خلاصه که رفتیم و خرسشم با خودمون برده بودیم که بدم دستش مثلا عکسمون خوشگل بشه! یه عروسک گردن شکسته خیلی کثیف هم اونجا بود این بچه ما عاشق این عروسک عقب مونده شد و هر کاری میکردیم خرسشو اصلا بغل نمیکرد! در این چند دقیقه کل اتاقها گز شد! کلیه ابزار آلات عکاسی چک شد! کلیه فیلتر ها جابجا شد! کلی مامان در مقابل آقای عکاس باش شکلک در آورد فقط اینش مونده بود یه نانای حسابی هم بکنه جلوی آقاهه! بابائی کلی کف زد ! آقای عکاس باشی کلی دالی موشه کرد ! تا اینکه از بین ۱۵-۲۰ تا عکسی گه انداختیم ۳ تاش قابل چاپ باشه! بعد تموم شدن کارمون میدونین چی شده بود؟ نمیدونین که؟ دو عدد لاشه مامان و بابا مونده بود و یه آرتای بیشتر سر حال! حالا ما با فکر عکس ۱۳ در ۱۸ رفته بودیم بعد سفارش فرمودند از ۲۰ در ۲۵ کوچکتر نداریم و خلاصه که ۳ برابر انتظارمون پیاده فرموده شدیم! یه بچه قهرو: من تا حالا فکر میکردم بچه ها قهر رو یاد میگیرن ولی الان میبینم یه چیز فطریه! آقا این بچه ما تا چیزی باب میلش نباشه پا میشه میره یه متر اونورتر دمر دراز میکشه و سرشو میزاره روی دستاش و جییغ میکشه! و سعی میکنه حرفشو به کرسی بنشونه!
واقعا شیطون: به خدا کم میارم بعضی وقتا! اینقدر شیطون و سرحاله! دیروز سر درد عجیبی داشتم و روی زمین جلوی مبل یه کم جلوتر نشسته بودم و یهو تو خودم غرق شدم نگو از اینطرف رفته رو مبل و از پشت یهو پرید رو پشتم و با کله زد رو سرو و بعد یه قهقه حسابی! جیگرتو برم من ناز نازی من که اینهمه انرژی داری ! عاشق اینه که یکی عقبتر وایسته و این بپره تو بغلش یا پشتش برای سواری گرفتن! جیزه!؟ جیز و صد بار امتحان کردنش ۱وقتی میگی جیزه دست نزن انگشت اشارش به کار میافته و میخواد با انگشتش امتحان کنه ! حالا فرقی نمیکنه این جناب جیز یه تابه داغ روی اجاق باشه یا یه چائی داغ یا یه اتو! دستشم احتمالا نسوزه! چون یه بار دست میزنه دستشو میکشه دوباره ! سه باره! چهار باره! نه خیر دست بردار نیست! اونروز هر ۲ ثانیه یه بار تابه ای رو که توش داشتم کتلت سرخ میکردم با انگشت کوشولوش امتحان میکرد!
و اما اسباب بازی ها:
اون پائینی که سرش یه خرسه به ظاهر یه اسباب بازی دو منظوره است! هم ماشینه و یه طناب داره که اونو بکشی و هم با چوبش میتونی اونو بزنی و مثل سنتره و صداهای مختلفی داره ولی ما اونو چند منظوره اش کردیم سازنده هاش از این کاربردهاش خبر ندارن!
بعد از خرید این اسباب بازی آرتا حدود یه ساعت بیشتر مشغول انداختن چوب (مضرابش) توی یه بطری و بر عکس کردن و بیرون آوردن اون از بطری و دوباره و دوباره تکرار این عمل بود! بعدا فهمیدیم که بچمون از نخوردن آبنبات شدیدا در رنجه و این مضراب رو مثل آبنبات چوبی که تا حالا نخورده تو دهنش میخوره! خلاصه این مضراب تو هر سوراخ سومبه ای تو خونه بود امتحان شد تا ببینیم به سایز کدوم یکی بیشتر میخوره! اسباب بازی بعدی همون مربع زرده که توش یه دایره آبیه! این اسباب بازی یه پازله که اشکال مختلف رو داره برای شناختن شکلهای هندسی! خیلی جالبه و خیلی سرگرم کننده است من فقط دایره و مربعش رو به آرتا دادم که این دوتا شکل رو بازی کنه بعدا کم کم بیشترش کنم! ولی خوب کاربرد دیگه این اسباب بازی اینه:
یعنی دو تا پازل رو بهم بکوبیم صداهای قشنگ در بیاد! بعدشم این قسمتهای زرد رنگ جون میده واسه دالی موشه بازی !حالا چند روز پیش به زور مربعهه رو چسبونده به صورتم که دالی کنم بعد از توی جای خالی دماغمو میکشه! من نمیزارم دوباره تکرار میکنه! اون یکی اسباب بازی هم جغجغه پایه داره که آرتا خیلی دوستش داره! و یه کتاب سخته که در باره خونه و سائلشه! البته آرتا وقت ورق میزنه ! و یه کتاب آشپزی برای کودکان که برای خودمه!
و اما کتاب: تعیین محدودیتها: بدون در نظر داشتن میزان درک کودک و اینکه چگونه خود را در مرکز توجه شما قرار میدهد باید محدودیتها را برای رفتار او مشخص کنید یعنی خانه شما دارای قانون باشد. این قوانی باید چنان دارای اهمیت باشند که شما ملزم به اجرای همیشگی آن باشید و گاه به گاه به آن عمل نکنید که در این حالت نه تنها موجب کاهش رفتار سو نخواهد شد بلکه رفتار سوء بیشتری خواهید دید! معمولا بیشترین موارد عصبانیت به کودک عصرها وقتی که یک روز کامل پدر و مادری به علت رفتار نامناسب کودک به دنبال او بوده اند و عصر ها خسته و در مانده ؟آخرین تیر کش تربیت به نام عصبانیت را رها میسازند! و این عصبانیت اثر زیادی نخواهد داشت! در مورد قوانین والدین باید به توافق برسند و باید آمادگی لازم برایواکنش در مواقع شکسته شدن قانونی وجود داشته باشد! در مواقع طرح قوانین ایمنی معمولا مشکل خاصی وجود ندارد چون پدر و مادر میدانند که نباید به کودک اجازه دهند تا به اجاق گاز دست بزند و یا باید همیشه در صندلی ماشین بنشیند ولی ممکن است سایر قوانین با وضوح کمتری اجرا شود و کودک بارها و بارها به مقابله با این قوانین بپا خیزد! پس قوانین را به وضوح مشخص کنید و در صورت شکسته شدن قانون نه هشدار دهید نه بترسانید بلکه به آرامی مداخله کنید و قانون را تکرار و به آن عمل کنید! تکرار چندین باره قانون باعث میشود که کودک بالاخره پیام را دریافت کند! مثلا وقتی کودک چیزی را پرتاب میکند به آرامی آن وسیله را بردارید و کنر بگذارید و بگوئین این برای پرتاب کردن نیست! بعضی مواقع رفتار ناشایست چنان تند است که دوست دارید درس خوبی به او بدهی برخی مواقع گفتن یک نه با صدائی تندو خشن بسیار کارساز است و در مواقع دیگر از وقفه میتوانید استفاده کنید به طوریکه مثلا وقتی کودک به پریز برق دست میزند و کنار بردن او! نه گفتن و ..... جواب نمیدهد یک جائی را مشخص کنید مانند یک صندلی یا یک گوشه اتاق یا زیر پله و او را وادار کنید یک دقیقه آنجا بنشیند! یک دقیقه برای یک کودک یک ساله خیلی زیاد است! وقتی او در میابد که رفتار ناشایست او باعث میشود که در بازی او وقفه ایجاد شود سعی میکند آن رفتار را از خود بروز ندهد! هرگز از کتک زدن استفاده نکنید چرا که شاید با استفاده از صدمه زدن میتوانید او را ادب کنید ولی به او میآموزید که برای رسیدن به اهدافش میتواند از صدمه زدن به دیگران استفاده کند!
پ.ن:نوشته های بالا رو قبلا ثبت موقتش کرده بود آرتای گل گلی من دو روزه که شدیدا مریض شده و بیماری ویروسی همراه با استفراغ و اسهال داره! خدا رو شکر استفراغش دیروز نسبت به پریروز خیلی بهتر شده بود ولی از پریروز تا الان اندازه یه وعده غذائی غذا نخورده و کلی آب شده! بهش او آر اس میدم و شیر خودم و چند قاشق هم سرلاک و حلیم برنج خورده! خلاصه که خیلی مواظب نی نی هاتون باشین که خیلی سخته این مریضی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:0 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|