
|
|
اول از همه تشکرات صمیمانه اینجانب را به خاطر تبریکات صمیمانه تولد آرتا پذیرا باشید!
سلامی به گرمی این روزهای خشک و گرم بهاری! من هر روز وقتی میبینم از بارون خبری نیست دلم میگیره! خدایا خودت به خیر بگذرون!کنار خونه ما یه تپه جنگلی هست که هر سال سر سبز و پوشیده از چمنه! ولی امسال مثل کویر شده! وقتی میبینم از بهر خبری نیست دلم میگیره! و این خبر نا خوشایند که خشکسالی در راه است! ما فردا تو خونمون جشن تولد داریم! دیروز تو خونه آرتا داری کردم! آخه به اسرار شوشو چند روز پیش رفتم مهد دیدم که آرتا رو بذاریم مهد! مامانم خبر نداشت! و من یه روز رفتم مهد دیدم! و اومدم خونه و شروع کردم به گریه کردن هی هر کی میگه چی شده گریم بد تر میشه! تو دوران مریضی مامانم خالم بیشتر خونه اونا بود ! و خلاصه که آخر سر گفتم رفتم واسه آرتا مهد دیدم! آخه اگه بره مهد کی دیگه نازشو میخره! کی دیگه دنبالش میافته بهش غذا بده! و بازم شروع کردم! که مامانم مثل اسپنی پرید و گفت تو غ ل ط کردی رفتی مهد دیدی! به همهین راحتی به همین خوشمزگی! خلاصه که دیروز اون خانومه نیومده بود و من هم تو خونه موندم هم کارهای تولد رو انجام بدم هم واکسن یک سالگی ارتا رو بزنم! این بچه نمیدونم از کجا شدیدا محیط ها رو شناخته و سر گرفتن قد و وزن یه کولی بازی از خودش در آورد که بیا و تماشا کن! سر واکسن هم بد تر! خلاصه که بدبخت اون بچه هائی که بیرون منتظر بودن کلی ترسیدند که احتمالا اونجا قراره گوشت تنشونو ببرن! دیروز کلی از کارهامو انجام دادم !دسر و شب ساعت ۱۰ شروع کردم و وقتی شیرش به جوش اومد و ۴ دقیقه باید تایم میگرفتم بعد پودر ژلاتین میزدم برقها رفت و حسنی موند و گاوش! خلاصه که زیر نور شمع همراه با بک گراند گریه های شیر پسرمون دسر درست کردم ! خدا به داد دسر خورها برسه! خدا کنه بگیره فقط! دعا کنین کارهام خوب پیش بره! آخه این اولین مهمونیه پر جمعیت بنده است! پسر عسلمون هم کلی پیشرفت زبانی داره! به مامانیش میگه هانه ! نون با تشدید و ه با فتحه! وقتی رژه میره بهش میگیم هد دو سه چهار اونم شروع میکنه میگه هد هد (با فتحه ه) دیده وقتی من کاارد دارم گوشی رو بین کتف و کله مبارک قرار میدم و فک میزنم! اونم دقیقا این کار رو میکنه! دو روزه کلاسهای آموزشی کذاشتن کلاه بوقی داریم که با همکاری فرااوان این شازده چند تا کلاه پاره کردیم!
به یه عالمه بازی دعوت شده هستیم! یکیش اینه که خودت رو تعریف کن! من اول خودمو تعریف نمیکنم اینو میذارم به عهده شما ها! بهم بگین به نظرتون من چجور آدمی هستم! کاملا رک باشین ! هم از نظر اخلاقی ! هم از نظر قیافه ! هم از نظر هیکل! البته شاید بعضی ها بدونن! به همین خاطر کانت دونی رو تا چند روز تائیدش نمیکنم و آخر سر همه با هم! خواهشا همه نظر بدین
یه بازی دیگه هم گلی دعوت کرده که یه عبارت ۶ کلمه ای بگو! خدایا دلم بارون- بهار- سبزه میخواد و اینهم جمع ۶ نفره که باید لینکشون هم بکنیم شرمنده باید فقط ۶ نفر رو دعوت کنیم! ویدا مامان راستی- مرجان مامان شهراد- مریم مامان آرین- سحر مامان امیر رضا- شیلا مامان نیما - پریسا مامان کامیار
پ.ن: از همه دوستانی که جویای حال مامانم شدن تشکر میکنم حالش خدا رو شکر بهتره! البته هنوز بخیه ها رو بر نداشتن ولی روز به روز بهتره! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10:38 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|