
|
|
امروز سه شنبه است فردا چهار شنبه ! پس فردا پنج شنبه !پسین فردا !آخیییییییییییییییییییییی پسر خوشگل من یه ساله میشه! کی باورش میشه! مثل اینکه دیروز بود! وای که چه زود گذشت!
-وای چی بگم از این شیطون بلا که کلی دلبری میکنه! دیروز رفته بودیم ولیعصر بچرخیم با یه وجب قدش دستش رو هم نمیداد به دستمون و راه افتاده بود جلو جلو میرفت بعد یه جائی ماشینی چیزی میدید پشیمون میشد برمیگشت و میخواست دست به چرخ ماشینه بزنه حالا هی بهش بگو بیا بریم! -اینروزها چیزهای عجیب و غریب تو خونه ما زیاد اتفاق میافته! درب قابلمه از کشوی لباسها بیرون میاد! شیشه شیر آرتا از تو کشوی قاشق ها! لنگه کفشش از تو مینی سوپر ! کلاهش از تو کولمن! برس از توی قابلمه! خلاصه که برای پیدا کردن هر چیزی ۲ ساعت وقت لازمه! - این آقا بلای ما یاد گرفته از پله بالا بره! از دستش میگیرم پاهاو یک در میون مثل آدم بزرگها میذاره رو پله ها و بالا میره! -آرتا کلید ctrl + z یا همونundo : این شیطون بلا شده کلید کنترل زد ! هر جا میرم مثل سایه دنبالمه و همه کارهامو اندو میکنه! مثلا لباس رو تا میکنم میذارم تو کشو و اون زودی کشو رو باز میکنه لباس رو در میاره و با خودش میاره وسط اتاق! هر جا باشم اونم اونجاست و مشغول خرابکاری! - آرتا عصای دست مامان: وای به ساعتی که یکی بخواد جارو بکشه (از هر نوعی) زودی میاد و جیغ های وحشتناک میکشه که بده جارو رو به من و مثل آدم بزرگها دسته جارو رو میگیره و عقب جلو میکنه و اینور اونور میره! فقط نمیدونه که سر جارو رو به هواست یا زمین!
- دیگه از تختش میتونه بیاد بیرون و شبها یهو میبینی یکی کله ملق افتاد روت! -ما به این نتیجه رسیدیم که این عسل ما یهو شروع به جمله گفتن خواهد کرد قبل از گفتن کلمه! آخه شروع میکنه یه چیزهای نا مفهومی رو به صورت جمله و شدیدا با احساس میگه! بعضی وقتها سوالی! بعضی وقتها تعجبی و بعضی وقتها تعریفی و گلایه ای! جالبش اونجاست که منم بر میگردم باهش جواب میدم بعضی وقتها درست جواب میدم بعضی وقتها میبینی عصبانی شد اونوقته که میفهمم قضیه رو اشتباهی فهمیدم! اونروزی اومده یه چیزی گفته منم برگشتم بهش گفتم راستی؟ عصبانی شد و قهر کرد! - ما بالاخره فیلم سنتوری رو دیدیم! البته در ۵ قسمت ! باید بگم سریال سنتوری رو دیدیم! آخه مگه این زبل خان میذاره! امروز هم قراره پولشو بریزیم به حساب آقای مهرجوئی! مهرجوئی بازم حرف اول رو زد! درسته که تو نقد ها خونده بودم که فیلمش قابل پخش تو خانواده نیست و اینا ولی فیلمش خیلی هم خوب بود! البته بعضی جاها به تصویر کشیده شدن چگنونگی مصرف مواد مخدر رو قبول ندارم! ولی در کل به فلاکت کشیده شدن زندگی معتاد رو خیلی خوب به تصویر کشیده! یادتون باشه مهرجوئی و تهیه کننده اش یه شماره حساب اعلام کردند که هر کی فیلم رو دید پول سینما رو بریزه به حسابشون و گفتن میخوان صرف کارهای خیر بکنن! البته به نظر من اگر خرج کارهای خیر هم نکنن اشکالی نداره چون حقشه! فیلم خیرات نمیکنه که! - تصمیم جشن تولد به این صورت شد که تولد با یک هفته تاخیر تو خونه خودمون برگزار بشه و از فامیل خودم فقط خانواده خاله ام رو دعوت کنیم و کل خانواده شوشو(شوهر ذلیل به تمام معنا به من میگن) البته این به این دلیله که خانواده شوشو کم جمعیتن و با احتساب همه بچه ها و بزرگتر ها ۲۵ نفر نمیشن در حالی که خانواده دائیم اینا ۲۵ نفرن و عمه ام ۴۰ نفر و خاله ام ۱۰ نفر ! حالا میدونم اگه به گوششون برسه کلی شاکی میشن ولی چیکار کنم باید تالا بگیرم اونموقع! خانومهای فامیل از ساعت ۶ دعوتن برای بزن و بکوب بعد ساعت ۸.۵ آقایون تشریف میارن بعد شام هم کیک میاریم! فقط من دیروز رفتم بیرون اصلا لباس تو لباس فروشیها نیست و همه لباسهای عید رو حراج کردن! شاید همون لباسهای عیدشو تنش کردم! - ما کلی تو عروسی افتادیم! این پسر دائی عجول ما (۱۹ ساله) میخواد حتما مراسم بگیره و ۲۸ ادیبهشت دعوتمون کردن! ۲۶ ادیبهشت هم ارومیه عروسی دختر دختر دائیم دعوتیم! خرداد هم عروسی پسر خاله ام! با مامانم دیروز حساب کردیم با احتساب کادوی مکه پسر دائیم و نی نی دختر دائیم تا شهریور ۱۰ تا کادو به خاوناده مادریم باید ببرم ! دائی من ۶ تا بچه داره که الان دیگه همه ازدواج کردن! هر سال سه چهر بار باید طرف اونا کادو ببریم! یا ازدواج میکنن یا بچه دار میشن یا خونه میخرن یا زیارت میرن و بعد از اول! جالبه نه؟! از طرف گلی به بازی کارتونهای دوران بچگی دعوت شدم بازی میکنیم: کارتونهائی که من دوست داشتم! به نظر من کارتونهای اون زمان خیلی نرم تر و خوبتر بودند! از هیچ گونه خشونتی توشون استفاده نمیشد! من از اون بچگی عاشق کارتون دیدن بودم! بامزی یا بانزی قویترین خرس جهان! بارباپاپا! یوگی و دوستان! تلسی تاکسیدو! قوریل انگوری! پلنگ صورتی ! حنا دختری در مزرعه! بن و سپاستین! الفی افکینز! مهاجران! بچه های کوه آلپ ! خاونده دکتر ارنست! رامکال! و در سالهای بعد با خانمان و کارتون فیووریتم بابا لنگ دراز! آخه همه منو شبیه جودی ابوت میدونن! یه فیلمی هم کوچیک که بودم نشون میداد که سه دختر و پسر بود به اسم جیم و جما که خیلی دوست داشتم! جمعه صبحها از شبکه استانی هم کارتونهای سیندرلا و زیبای خفته و گربه های اشرافی رو نشون میداد که از فیلمهائی بود که هر کسی ندیده بود و خیلی عالی بودن! جمعه تفلد یادتون نررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررره
عاشق چرخ ماشین
آرتا و پدر بزرگش
در راه عظیمت به کنار دریا با زوم ۱۵ برابر
در موقع رفتن بابائی نتونست ادامه بده و اونجا اطراق کرد باز هم با زوم ۱۵ برابر گرفته شده
در حال دیدن فیلم لباسشوئی
تاب تاب عباسی خدا منو نندازی! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 10:26 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|