
|
|
داشتم فکر میکردم که چرا دور و بر من اینهمه خلوته! دوباره یاد دوستهام افتادم! همه دوستان خوبی که تا باهاشون صمیمی شدم گذاشتن از اینجا رفتن یه شهر دیگه! هییییییییییییییییییی یاد همه دوستهام بخیر! من از بچگی یه عالمه دوست داشتم که اکثرشونو تو جابجائی خونمون از دست دادم و مرحله جدیدی تو زندگیم شروع شد! تو خونه ای که تو ولی عصر ساخته بودیم یه همسایه داشتیم که بعضی وقتها پشت نرده های خونه رویائیشون یه دختر با لباس سفید و صورتی با دامن که همسن و سال من به چشم میخورد با یه گربه سفید و زرد! یه خونه که نبش بود با یه مدل اروپائی و پنجره های چوبی کشوئی کوچک و نمای رومی که جلوی یکی از پنجره هاش تکثرا یه گربه مینشست! (گربه هاندازه پنجره بود) خیلی دوست داشتم با این دختر به ظاهر مغرور دوست بشم! (من کلا از افرادی که مغرور باشن و سخت بشه باهاشون دوست شد خوشم میاد) هر وقت سراغ خونه نیمه کارهمون میرفتیم تا از پیشرفت کار مطلع بشیم و اون دختر رو که بعدا فهمیدم اسمش نازیاست و نازی صداش میکنن با یه بهونه ای یه چند کلمه باهاش صحبت میکردم(خودم کلاس چهارم بودم) تا اینکه اسباب کشی کردیم و شدیم همسایه دیوار بدیوار! روزهای اولی که اسباب کشی کرده بودیم اونا اومدن خونمون و این شد سرآغاز یک دوستی ریشه داردر زندگی ما دو تا! هر دوی ما یه گربه داشتیم که اسم گربه من میشی بود و از گربه های توسی رنگ پلنگی بود که یه طوق سفید دور گردنش بود و زیر شکم و پاهاش سفید بودن با چشمهای سرمه دار و گربه اون اسمش پیشی بود سفید و زرد و نارنجی و قهوه ای که خیلی هم با ادب بود! یادمه در اولین دیدار اونا شیفته گربه من شده بودن و مامانش پیشنهاد داد که یه در مخصوص برای رفت و آمد گربه هامون بذاریم
اونا یه خانواده چهار نفره نسباتا مرفه بودند که چند سالی تو آمریکا زندگی کرده بودند ! نازی یه داداش داشت که در نوزادی دچار سیاه سرفه شده بود و به خاطر تزریق آمپولهای قوی ناشنوا شده بود اون یه نابغه بود! ما روزهای خیلی خاطره انگیز و خوبی رو در کنار هم داشتیم! طبقه دم خونه ما و خونه اونها از طرف حیاط یه بالکن داشت که اگه میرفتی روی نرده بالن از روی دیوار میتونستی بپری تو بالکن اونها! و تمام وقت ما روی اون دیوار مشترک میگذشت! وقتی میخواستیم رو دیوار بریم دست میزدیم و با صدای کف زدن اون یکی متوجه میشد و جواب میداد و یه علامتی هم برای اینکه نمیتونم بیام داشتیم! اصلا از در خونه هم نمیرفتیم و راه رفت و آمد ما همون دیوار بود! حیاط خونه اونها چمن بود و سرازیری! چقدر رو اون چمنها غلت میخوردیم و از توتها میخوردیم و گیلاس میچیدیم و کیف میکردیم ! پیشی اونها تبدیل شده بود به یه گربه هرزه و همیشه خدا ح ا م ل ه بود! و هر بار یه چهار تائی میزائید! و ما مراسم اسم گذاری بر گذار میکردیم شیرینی و میوه و اذان و اقامه دو تا هم مدرسه ای! همیشه با هم! چند ماهی که خدا بیامرز بابای نازی رفت ترکیه و من هرشب خونه اونا میموندم چقدر خوش گذشت! چقدر حرص مامان نازی در آوردیم وقتی که از روی کتاب داستانی که از آمریکا آورده بودند اتاقشو تزئین کردیم! جالبش اینجا بود که این اتاق نقاشی بود نه عکس! چقدر با مینی پیانوئی که روی جامدادیمون بود آهنگ کشف میکردیم! ما فدائیهای تعصب خانوادمون بودیم ! چون میگفتند باید درس بخونین و اگه بهمون اینقدر فشار نمیآوردند الان یکی از آهنگ سازان و موسیقی دانان سرشناس بودیم بعد ها توی دانشگاه یه دوست خیلی صمیمی داشتم به اسم مریم! اون تنها کسیه که از اسرار دل من خبر داره که اونها هم رفتم تهران! سپیده یکی از ما سه تفنگدار(من و نسرین و سپیده) بود که اینجا ازدواج کرد بعد شوهرش از کار اخراج شد رفتن تهران و اونجا از شوهرش جدا شد و دوباره ازدواج کرد! چند روز پیش اومده بودن خونمون ! اونم خبر داد که دارن برای همیشه میرن دوبی ! دوست دیگه ام هم سولمازه که قدمت دوستیمون میرسه به سالهای ۶۶-۶۷! و اونم الان اسکاتلنده و داره دکترا میونه با دو تا دختر دو قلوی شیرین و شیطون به اسمهای رز و ارکید! حالا هر کی دوست داره از ایران بره بیاد با من دوست بشه! راستی جمعه تولد عزیزترین موجود زندگیمه! همه تشریف بیارین و خونمون رو مزین کنید!
زیباترین نقاشی امسال!
فکر کردین اگه به من میوه ندین دستم نمیرسه! !
یه نوع بازی جدید در شطرنج! (قابل توجه مامان راستین! یاد بگیر
ماشین سواری هم بلدیم!
دارم سنگ جمع میکنم بزنم شیشه مردم رو بشکنم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:54 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|