
|
|
سلام سلام سلام! صبح روز ۲۲ اسفند بخیر! دیروز من نبودم و شب مثل یه جسد افتادم تو رخت خوابم! میدونید چرا؟ پریروز که از اداره برگشتم خونه مامانم مامانم گفت که یه جفت کفش خریده که مشکل داره پاشو با هم بریم تو تو ماشین بشین من برم عوضش کنم! (آخه پای مامان جونم یه مدتیه درد میکنه و اگه خودش میرفت باید یا با تاکسی میرفتت و یا خیلی دوتر تر ماشینش رو پارک میکرد ! منم از اونجائی که خیلی خسته بودم نمیخواستم برم ولی از آنجائی که فکر کردم بهش بر بخوره گفتم باشه پاشو بریم! اصلا هم تو مود رانندگی نبودم! رفتیم چهار راه آبرسان و جلوتر از ما دو تا ماشین تصادف کردن و به زور ازشون گذشتیم و مامانم پیاده شد و من رفتم زیر پل پارک کنم تا مامانم بر گرده و وقتی دور برداشتم تو آینه بغل رو نگه نکردم و یهو یه صدای مهیبو تکون سخت و هیچی رفتیم تو دل یه آردی! دو دستی دستامو کوبیدم تو صورتم! خلاصه که گلگیر چپ داغون شد! افسره اومد و طرف گواهینامه اش پیشش نبود و موند واسه عصر! کلی داغون شدم! اعصابم ریخت به هم! مامانم برگشت و تا صحنه رو دید حالش گرفته شد که به خاطر اون اینطوری شده و ........ رفتم مامان اینا رو رسوندم و از اونجا رفتم خونه از شانس بد من خواهر شوهرم اینا خونه مادر شوهرم بودن و رفتم بالا شوشو مثل همیشه خیلی آروم برخورد کرد ! اینقدر آقاست که تا حالا تو تصادفها یه تو هم به من نگفته و همیشه دلداریم میده که اشکال نداره کاریه که پیش اومده! ولی خیلی کلافه بودم یه دوش گرفتم ولی بازم حالم سر جاش نیومد!) خلاصه که عصری رفتیم قبل سر قرار رفتن رفتیم آبرسان یه مقدار گشتیم دیگه آرتا عاشق پیاده روی شده و میذاریمش زمین و از دستاش میگیریم بعضی وقتها هم دستاشو ول میکنیم و واسه خودش میچرخه! اینقدر با مزه راه میره که فقط دلم میخواد بشینم راه رفتنشو تماشا کنم! رفتی اسکان و من بالاخره یه کیف پسند کردمم ۴۰ تومن و خریدیم! صالا دلم نمیخواست اینقدر پول بالاش بدم ولی کیف ارزون اصلا امسال وجود خارجی نداره! کیف ورنی هم مد شده که من اصلا دوست ندارم و مطمئنم که بعد ۲ ماه دمده میشه! قیمتها هم که زیر ۴۵ پیدا نکردم! ۷۵ ۹۰ ۱۲۰ قیمتهای بسیار پائین کیفها بود! ولی کیفم رو دوست دارم با بارونیم هم سته! (اینم جایزه تصادفم)رفتیم سر قرار و بعد کلی معطلی افسره نیومد و قرار شد دیروز صبح ساعت ۹ بریم! من دیروز رو مرخصی گرفتم و رفتم سر قرار که افسره بود ولی طرف سر ۱۰ دقیقه دیر اومدنش بازم افسره رفت و ۲ ساعت بعدش اومد! بعد از اونجا رفتیم بیمه شخص ثالث و از اونجا هم بیمه بدنه و ساعت ۲.۵ مثل جنازه رسیدم خونه بدون خوردن صبحانه و چیز دیگری! دیروز حسابی تو مد ضد حال بودم حالا دعا میکنم که شب عیدی صافکار گیر بیاریم تا با ماشین تصادفی نریم عید دیدنی!
این شیطون بلای من کلی مقلد شده و اون روز که تو خونه داشتم براش نچ نچ میکردم دیدم داره با لبهاش ادای منو در میاره! بعد باهاش را میرفتم پا هامو مثل رژه رفتن گذاشتم و گفتم یک دو سه چهار یک دو ..... دیدم اونم با یه پاش داره این کا رو میکنه! خیلی با مزه این کار رو میکنه تا میگی یک دو سه چهار شروع میکنه به رژه رفتن و یه پاشو بالا میبره! منم کم میمونم که همونجا غش کنم! یه تقلید دیگه اش گفتن عهههه هستش! اونروزی خاله اسما بهش گفته عههههههههه نکن! اونم برگشته بهش میگه عههههههههههه ! بعد شوروع شده این میگه عهههههههه و اونهم جوابشو میده! حالا وسطها عصبانی هم شده و اخماشو کرده تو هم و میگه عههههههههههههه! یه کار جدیدش قهر کردنه! یه پسر قهرو ئی داریم که نگو! وقتی نتونه حرفشو به کرسی بنشونه و دراز میکشه رو زمین و صورتشو زیر دستهاش قائم میکنه و جیغ میکشه! دارین بچه ۱۱ ماه رو دیگه! کار دیگه اش کرفتن گوشی تلفن به گوشش و گفتن اااااااااااااااااااااااااااااا با فتحه است! جالبش اینجاست که اول شماره میگیره بعد میگیره به گوشش و شروع میکنه به حرف زدن ولی اگه مکالمه واقعی باشه و کسی پشت تلفن باشه هیچ حرفی نمیزنه و به قسمتی که ازش صدا در میاد نگاه میکنه! کار دیگه این آقا کوشولو بالا رفتن از مبل و از اونجا رفتم روی اپن و نشستن اونجاست خیلی خطر ناک شده! از خرید های عیدمون جورابها و کلاه کپ آرتا و ۴ تا عیدی مونده! این شوشوی تنبل من نمیاد بریم دنبال فرش! فردا هم کارگر دارم خدا کنه بد بیاری نیاد سراغم! فردا هم یازدهمین ماهگرد عسلکمونه و یه ماه داریم تا اولین تولدش! وایییییییییییییییییییییی یعنی این پسر منه که داره ۱ ساله میشه!؟ قربونت برم مامان جون که چه زود بزرگ شدی! ماشالله! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:34 توسط مامان آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی اموزش آشپزی کلیپ های فلش! ترانه های کودکان مادرنمونه روند رشد کودک! مركز لرزهنگاري كشوري 6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
هفته نهم تجربه های شخصی معرفی کتاب هفته دهم توصیه به مادران هفته 11 هفته 12 هفته 13 هفته 14 هفته 15 هفته 16 هفته 17 هفته 18 هفته 19 هفته 20 هفته 21 هفته 22 |
|
|