تبليغاتX
تجربه های مامان آرتا
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker DaisypathNext Anniversary Ticker
یکی از وظایف یک مادر مسئولیت پدیر اینست که وقتی فرزندی به دنیا میاورد تمام قسمتهای محل زندگی را بررسی کند و مطمئن شود که تمامی فضا و مبلمان و اثاثیه منزل برای کودکش حطرناک نیست و با خرید وسائلی که خطرناک نیست محیطی امن برای فرزندش فراهم کند 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:22  توسط مامان آرتا | 
یکی از وب سایتهائی که در زمان حاملگی خیلی به دردم خورد سایت زیر بود

http://pregnancy.about.com/cs/pregnancycalendar/l/blpregcalc.htm

در این سایت میتوانید باو وارد کردن تاریخ اولین روز آخرین پریودتان اطلاعات هفته به هفته حاملگی خود را مشاهده کنید! مشخصاتی که جنین و مادر در آن هفته دارند!

سایت دیگر http://www.pregnancyweekly.com بود این سایت یک خبرنامه الکترونیکی است که در با ثبت نام در آن در زمان حاملگی اطلاعات مزبوط به حاملگی شما را هفته به هفته ارسال میکند و پس از به دنیا آمدن فرزندتان تا ۵۲ هفته برای شما اطلاعات هفته به هفته کودکتان را برایتان ارسال میکند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:13  توسط مامان آرتا | 
کودک شما در ۱۰ هفتگی بعد از تولد با واکنش دادن نسبت به صدازدن اسمش یک مرحله مهم و مملو از هیجان از زندگیش پا میگذارد. بزرگ کردن چشمان هنگام صدا زدن اسم کودک میتواند یکی از علائمی باشد که میتوانید واکنش او را تشخیص دهید ولی اگر این واکنش چند هفته به تعویق افتاد نگران نباشید!

بینائی کودک شما رفته رفته در حال تکمیل شدن است و حالا او آماده است که یک شیئ را ازیک طرف تا مقابل صورتش تعقیب کند و حتی ممکن است او بتواند او حرکتها را تا ۱۸۰ درجه تعقیب کند!

از این هفته کودک شما قادر خواهد بود چهره شما را بین بقیه تشخیص بدهد و وقتی شمارا میبیند ابتدا روی صورت شما ثابت بماند سپس چشمانش بزرگ و براق شده و دست و پایش را با هیجان تکان دهد!


آرتا کوچولو هنوز نمیتونه به اسمش واکنش نشون بده ولی بقیه این کارها رو انجام میده
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18:8  توسط مامان آرتا | 
بالاخره واکسن آرتای خوشگلمو زدیم! الهی ! چقدر گریه کرد ولی چون نیم ساعت قبلش استامینفون داده بودم بهش! گرفت ۵ شنبه رو خوابید! تازه ۵ شنبه دومین ماهگردش هم بود! نازی! از بس بچه ساکتیه دل آدم براش میسوزه!

اینم عکسهای ۲ ماهگیش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 12:48  توسط مامان آرتا | 
قرار بود دوشنبه دخترخاله بابی آرتا شنبه واسه آرتا یه دوست بیاره ولی این آقا عرشیا یه کم عجول بود و دیشب یه دنیا اومد ! نازی چقدر کوچول موچولو هستش! ! صبح آرتا رو گذاشتم پیش مادربزرگش و رفتم دیدنش! آدم وقتی نوزاد رو میبینه میفهمه بچش چقدر بزرگ شده! بیچاره خاله فهیمه هم که شیرش نیومده بود و عرشیا داشت گریه میکرد من بهش شیر دادم و عرشیا و آرتا داداشی شدن!

وای وقتی به عرشیا شیر میدادم فکر یاد آرتا افتادم وقتی اون قدی بود! مک های ریز ریز میزد بعدشم خوابش برد! الان زنگ زدن از بیمارستان که خدا امواتتو بیامرزه بیا بیزم شیر بده! دیگه هرکی دایه بخواد ما هستیم ها!

هصر هم ختم انعام دعوت بودم آرتا رو گذاشتم پیش بابئی و مامان بزرگش (البته یه شیشه از شیر خودم رو میذارم براش) خلاصه نگو بعد از من کلی گریه کرده ! مامان آقای پدر هم گفته که من دیگه نگهش نمیدارم

خونه که اومدم کلی آقای پدر منو توبیخ کردن ! منم حرصی شدم گفتم از این به بعد دیگه هیچ جائی نمیرم ! بعدشم قهر کردم! حالا از ایشون اصرار که قهر نکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:31  توسط مامان آرتا | 
چند تا کتاب در دوران حاملگی خوندم فکر میکنم خوندنش خالی از لطف نباشه!

۱- حاملگی هفته با هفته! این کتاب هم برای مامانها خوبه هم برای بابا ها  ! خیلی جالبه!

۲- ۹ ماه انتظار زیبا ! اینم کناب بدی نبود!

۳ - من و کودک من نوشته دکتر جواد فیض!

این آخریه محشره! از حاملگی به تمام سوالات جواب میده تا وقتی بچتون ۱۰ سالشه! همه مشکلات و مریضیهارو داره! واسه من که شده دکتر! اول همه مشکلات رو تو اون پیدا میکنم بعد به دکتر میریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:28  توسط مامان آرتا | 
چند روزی بود که دکتر واسه من و آرتا آمپول دی ۳ نوشته بود ولی منو بگو مگه دلم میومد داشتم سکته میزدم! نمودنستم باید چیکار کنم ! یاد روز ختنه کردنش میافتادم که بچه رو ختنه کرده بودن ولی من مریض شده بودم ! بالاخره دیروز دلی به دریازدیم و رفتیم تزریقات ! موقع تزریق من بالا سرش واینستادم! بیچاره نی نیم اونقدر گریه کرد! البته باباش میگفت قبلاها بچه ها از آمپول میترسیدن الان مامانهاشون میترسن!

حالا بدش اینجاست آخر هفته باید واکسن بزنیم ! وای خدای من!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:18  توسط مامان آرتا | 

نوزاد در 9 هفتگی بعد از تولد:

نوزادان 2 ماهه معمولا از 3.5 کیلو به 5.5 کیلو میرسند معمولا بچه ها با اشارات و علائمی به شما نشان میدهند که زمان بازی تمام شده و احتیاج استراحت دارندعلائمی که معمولا نوزادان نشان میدهند عبارتند از : نق نق کردن ، گریه کردن، مکیدن دستها ، اخم کردن، خمیازه کشیدن ، به خود پیچیدن و یا خیره شدن به یک فضای نا معلوم! اگر نوزاد شما هر یک از این اشاره ها را به شما نشان داد بدانید که او برای داشتن یک زمان ساکن و آرام آماده است .یادگیری این اصول میتواند برای هر دوی شما لحظات شیرینی را به همراه آورد.

نوزاد 2 ماهه شما دوست دارد که حرف زدن شما را بشنود و ممکن است وقتی با او حرف میزنید به دهان شما خیره شودو به غو غو کردن و صدا در آوردن به شما جواب دهد پژوهشها نشان میدهد که بین تعداد کلماتی که کودکان در سال اول تولدشان میشنوند و هوش و استعداد بالا ارتباط مستفیم وجود دارد پس با نوزادتان هرچقدر که میتوانید صحبت کنید.

به خودتان عادت دهید که وقتی با فرزندتان به بیرون از خانه میروید محیط اطراف را برای او همراه با اشاره با دست توصیف کنید برای او قبل از خواب کتاب بخوانید فکر نکنید برای این کار زود است.

اگر از حمل فرزندتان در بیرون از خانه خسته میشوید بهتر است از آغوش و یا کالسکه برای حمل او استفاده کنید تا دستانتان آزاد باشد

خالا دیگر وقت آن رسیده که کودک شما لبخند بزند و حتی شاید وقتی او را قلقلک بدهید یا برایش ادا در بیاورید با صدای بلند بخندد و یا وقتی شما یا همسرتان یا اسباب بازی مورد علاقه اش را میبیند جیغ یکشد


و اما آرتا خان ما:

از این قضایائی که گفتم تقریبا همه رو انجام میده بجز یه مورد و اونهم خندیدن با صدای بلنده وای که دلم داره آب میشه واسه وقتی که قهقه بزنه!

آخه نمیدونین این پشر خوشگله ما خیلی نی نی خوبیه اصلا مامانو اذیت نمیکنه! الانم رفته پیش مامان بزرگش!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 13:24  توسط مامان آرتا | 

یادم نمیره روزی که نتیجه بیبی چکم مثبت بود! کسی از قضیه اطلاع نداشت صبح زود ساعت ۶ وقتی دیدم ۲ تا خط افتاده رو نوار یه حال عجیبی شدم! شاید تب کرده بودم! شاید هم فشارم افتاده بود قلبم تند و تند میزد اومدم آقا مثبته رو بیدار کردم! گفتم من حامله ام! بیچاره فکر کرد نو خواب دارم حرف میزنم ! گفت خواب نما شدی؟ سرتو بذار بخواب ! از خواب که بیدار شد گفت باورم نمیشه! باید بری آزمایش خون بدی اون روز جمعه بود یه بیبی چک دیگه گرفیم بازم مثبت بود! وای چه روزهائی بود فرداش از اداره رفتم آزمایش خون دادم مثبت بود وای ی ی ی ی ی! ولی عصر اون روز زنگ زدم به دکترم و فرداش اداره رو بیخیال شدم آقا مثبته هم رفته بود تهران تا شب شاعت 11.5 تنها بودم تازه بد بیاریش اینجا بود که آخر هفته اسباب کشی داشتیم باید میرفتیم خونه خودمون خلاصه بعد چند سال پیشگیری حالا تازه تازه داشتیم به نی نی فکر میکردیم که بعد از اسباب کشی ........ ولی این نی نی ما یه کم عجول بود ! قضیه رو به مامان گفتم و خلاصه بعد از 9 ماه بدو بدو نی نی کوچولوی ما 23 فروردین تشریف آورد این دنیا! جالبی قضیه اینجا بود که به هیچ کسی نگفته بودیم ! مادر شوهرم 5 ماهم بود فهمید فامیلها 7 ماهم بود که فهمیدند دوستهامون هم یه مقدارشون 7 ماهه بقیه بعد از زایمان! 9 ماه رو فقط مشغول جور کردن خونه بودیم آخه خونه رو تازه درست کرده بودیم کلی ناقص داشت کابینت ! پرده ، کرکره ، کاغذ دیواری ، موکت ، .................... خلاصه کلی مصیبت کشیدیم تا یه کم خونه روبه راه شد! اسمشو گداشتیم آرتا به معنای مقدس و بعد از 4 روز آرتا کوچولو 2 ماهه میشه! وای خدای من چه قدر هم ماهه ! منهم تصمیم گرفتم تجربیاتم رو در اختیار بقیه بذارم! 

 اینم عکس آرتای ما در ۱۰ روزگیش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:40  توسط مامان آرتا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من و همسر عزیزم در 6 آذر هفناد و نه با هم عقد کردیم و در 7 مرداد هشتاد و یک زندگی مشترکمان را شروع کردیم! و در 23 فروردین هشتاد و شش خداوند با دادن یک موجود کوچولو و معصوم زندگی ما را عشقی دوباره بخشید! این وبلاگ درباره خاطرات ما و پسر کوچولومونه

پیوندهای روزانه
اطلاعات پزشکی در زمینه حاملگی
اموزش آشپزی
کلیپ های فلش!
ترانه های کودکان
مادرنمونه
روند رشد کودک!
مركز لرزه‌نگاري كشوري
6 قدم برای بهتر کردن کیفیت عکس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
هفته نهم
تجربه های شخصی
معرفی کتاب
هفته دهم
توصیه به مادران
هفته 11
هفته 12
هفته 13
هفته 14
هفته 15
هفته 16
هفته 17
هفته 18
هفته 19
هفته 20
هفته 21
هفته 22
پیوندها

پریسا جون
راستین کوچولو عزیز مامان ویدا
شهراد کوچولو
من و نی نی گوگولی
آرین ومامانی
نی نی گل ما
شيطونك خاله = برديا
من و فرشته‌ي كوچكم
نی نی گولو
دفتر خاطرات خانواده ما(کامیار)
ایلیای مامان
الهام مامان نی نی کوچولو
فريبا جون مامان رايان كوچولو
رویای شیرین
نیما شیر پسر
دختر من
ملوسکم
دنى دردونه من
مهدیار موش کوچولو
کوشا جون غنچه زمستون
لذت با تو بودن
منتظریه کفشدوزک ناز
ستایش کوچولو
بیبی فوتو
من و پسرم
بچگيهای ديبا و پرند
مهدیار ثمانه جون
زهرا جون و نی نی
الهام مامان دل آرام
آنديا جون عشق مامان مژگان
نی نی ناز و نازبانو
نورا کوچولو
یکتا جون
لیلا جون مامان آرین کوچولو
یاسمن کوچولو
یونا جون
داستانهای وروجک و مامانی
پاپیون صورتی
نگار مامان محمد مهدی
روزانه هاي ما
کتاب کودک
مانا و مانيا (دوقلوها)
روزنگار خانم شین
دنيــــاي ان. ال. پی
فنگ شوئی
کلبه عشق
نی نی عسل ما
برای نخود وفندقم
پویان جون
لاریسا جون و مامانش!
شایگان کوچولو
مزدا و پیشی
هستی جون
تی تی خانوم و روزگار
سودی جون مامان آروین کوچولو
پت و مت
نی نی دینا
من و زندگی
ترلان پروانه!
وروجک مامان آرش
رژین کوچولو و مامان سمیرا
من، ني ني، حالا دیگه اسم دارم!
دانيال كوچولو و مامان مرجان
ایرن جون
پرهام کوچولو
دنیا عسل و دانیال جوجو
بارانی باید
آراد کوچولو
آیه کوچولو و مامان نادیا
بهاره جون
زهرا جون
هاله مامان ارشیا
خاله سمیرا
ایلیای مامان سالی
شیوا جون
نوشا جون
لیلا مامان آرتا
شايلی کوچولو
ساناز مامان دانیال
الهه جون

  RSS